هيچ كس پيش از او سر نزده بود » . « 1 »
ابن الكردبوس از اين واقعه روايت ديگرى نقل مىكند كه تفاصيل خاص ديگرى دربردارد . خلاصهاش اين است كه امپراطور ملقب به سليطين نزد المستصر كس فرستاد و از او خواست كه از روطه بيرون رود و در عوض از قشتاله جايهايى كه بهتر و مفيدتر باشد به او دهد ، تا به بلاد غربى اندلس هم نزديكتر باشد . همچنين مىتواند به بلادى كه در همسايگى قشتاله هستند لشكر برد و آنها را براى خود تصرف كند و او يقين دارد كه اگر مردم آن نواحى را به سوى خود دعوت كند بىدرنگ به او خواهند گراييد . زيرا مرابطين ايشان را مىآزارند و مردم را به آنان رغبتى نيست و آرزوى زوال دولت ايشان دارند . افزون بر اينها از فرزندان پادشاهان جز او كسى باقى نمانده است . با اين دمدمه المستنصر به سود پادشاه قشتاله از روطه كه خود دژى بىهمتا بود بيرون رفت . پادشاه قشتاله در عوض چند قريهء غلهخيز به او داد . سپس لشكرى عظيم همراه او كرد و او راهى بلاد غربى اندلس شد . به هرجا كه رسيد دست يافتن به آن را بس دشوار يافت و حتى يك روستا نيز دعوت او را نپذيرفت . زيرا مردم آن بلاد بيم داشتند به اطاعت او در آيند يا تحت حمايت او واقع شوند ، مبادا دشمن بر آنان غلبه يابد و بلادشان را در تصرف خويش گيرد .
بدينگونه المستنصر كه در اين معامله سخت زيانمند شده بود بازگرديد . « 2 » از روايت ابن كردبوس برمىآيد كه پادشاه قشتاله مىخواسته است كه المستنصر را براى پديد آوردن امارتى هممرز با قشتاله و در ناحيهء جنوب غربى آن به خدمت گيرد كه اين امارت از چند شهر و روستاى اسلامى كه مجاور حدود قشتاله است به وجود آمده باشد ، تا آن را پايگاهى كند براى تجاوز به اراضى اندلس و وسيلهاى براى تفرقه افكندن در اين منطقه . اما آلفونسو ريمونديس در نقشهاى كه طرح كرده بود شكست خورد . المستنصر به جاى سكونت در آن اماكن و اراضى كه به او داده بودند ترجيح داد كه در قشتاله سكونت كند . ابن الابار مىگويد : پادشاه قشتاله در عوض روطه نيمى از طليطله را به او داد . « 3 » اين روايت درخور تأمل است . زيرا طليطله در اين هنگام
هامش
( 1 ) . ابن الاثير الكامل ج / 11 ص 13 .
( 2 ) . ابن الكردبوس ، الاكتفاء ( نسخهء خطى آكادمى تاريخ ، كه از آن ياد كردهايم برگ 165 ب ) .
( 3 ) . ابن الابار ، الحلة السيرا ، ص 225 .