موافقت كردند . سيف الدوله به پادشاه قشتاله پيام داد كه راغب است كه با او ديدار كند ، هرگاه چند تن از سواران خود را بفرستد تا حمايتش كنند كه از مرابطين بيمناك است . پادشاه چند تن از اكابر سواران خود را فرستاد . او را به دربار طليطله بردند .
پادشاه به گرمى ، استقبالش كرد و چون پادشاهان با او روبهرو شد و چند هديهء نفيس به او تقديم كرد . ابهت دربار قشتاله و آن رفتار بزرگوارانه در سيف الدوله موثر افتاد و اعلان كرد كه مىخواهد در زير پرچم حمايت او قرار گيرد و خود و فرزندانش را زير فرمان او برد . سپس در برابر چند دژ و شهر در منطقهء طليطله و استرامادوره روطه را به پادشاه واگذاشت . پادشاه بپذيرفت . سيف الدوله به قلمرو تازهء خويش رفت و خود را تحت فرمان او قرار داد . « 1 »
بعضى روايات نصرانى قصهء سيف الدوله را به گونهاى ديگر بيان مىكنند .
از جمله آنكه چون سيف الدوله از حمايت پادشاه آراگون ملول شد و از شورش رعيت خويش كه با اين همپيمانى با مسيحيان مخالف بودند بيمناك گرديد ، بر آن شد كه تحت حمايت پادشاه قشتاله قرار گيرد . بنابراين به سود او از روطهء يهود و ديگر دژهاى استوارى كه در مملكت كوچكش باقى مانده بود گذشت كرد . پادشاه قشتاله او را به گرمى بپذيرفت و در مقابل چند جاى از قشتاله و ليون را به او داد . « 2 »
روايات عربى در اين باب مىگويند كه سيف الدوله المستنصر بن هود به سود پادشاه مسيحيان از روطه صرفنظر كرد ولى ابن الاثير تاريخ آن را در حوادث سال 529 ه / 1134 م آورده و مىگويد كه المستنصر بن هود در اين سال با سليطين ( يعنى آلفونسو ريمونديس ) پيمان دوستى بست . سليطين بارها به كشور كوچك و ناتوان او لشكر كشيد چون ياراى مقاومتش نبود ، رهايى خود و لشكرش را در آن ديد كه با او چندى پيمان صلح بندد . مدت اين صلح ده سال بود . شرط صلح آن بود كه المستنصر دژ روطه را به او واگذارد و چنين كرد . « عملى كه از المستنصر سرزد از
هامش
( 1 ) . براى اين روايت رجوع كنيد بهaicnelaV ( ebarA aicnelaV : srabI . P . A . 764 - 664 . p . I . T ) 1091و نيز62 - 42 , P , sedivaromlA sol ed . psiD y ceD : aredoC . F( 2 ) .742 . P . III . loV ; eibi : etneufaL . M