( 1 ) رفتار على عليه السلام با خود
جعفر بن محمد ( ع ) گويد : چون على ( ع ) ميان دو كار كه در هر دو رضاى خدا بود قرار مىگرفت ، همواره آن كار را بر مىگزيد كه سختتر از ديگرى بود . على ( ع ) هميشه از دسترنج خود مىخورد و آن را براى او از مدينه مىآوردند و اگر خوردن را سويق [ 57 ] اختيار مىكرد آن را در انبانى مىكرد و بر سر آن مهر مىنهاد مبادا كسى چيزى جز آن بر آن بيفزايد . آيا در دنيا چه كسى زاهدتر از على ( ع ) تواند بود .
سويد بن حارث [ 58 ] گويد : على ( ع ) چند تن از عمّالش را گفت كه در ماه رمضان براى مردم طعامى بپزند . آنها بيست و پنج تغار غذا پختند و كاسهاى نيز براى او آوردند كه چند دنده در آن بود . على ( ع ) دو تا را بر گرفت و گفت : فعلا مرا بس است . وقتى تمام شد بازهم مىگيرم .
مسلم بجلى [ 59 ] گويد : على ( ع ) مردم را در يك سال سه بار عطا داد . سپس خراج اصفهان رسيد . على ( ع ) ندا در داد كه اى مردم فردا بياييد و عطاى خود بستانيد . به خدا سوگند من نمىتوانم خزانهدار شما بشوم . آنگاه فرمان داد بيت المال را جاروب كنند و آب بپاشند . پس دو ركعت نماز گزارد و گفت : اى دنيا ، ديگرى جز مرا بفريب . و از بيت المال بيرون آمد .
مقدارى ريسمان بر در مسجد بود . پرسيد : اين ريسمانها چيست ؟ گفتند : از بلاد كسرى ( يعنى ايران ) آوردهاند . گفت : آن را هم ميان مسلمانان قسمت كنيد - گويى كارگزاران به آن ارجى ننهاده بودند - يكى از آنها را باز كرد ، كتان بود كه به كار مىآمد . مردم براى خريدنش به رقابت پرداختند . در پايان روز بهاى هر ريسمان به چند درهم رسيد .
عقبة بن علقمه [ 60 ] گويد : بر على ( ع ) داخل شدم در مقابلش ظرفى شير ترش بود . چنان ترش كه ترشىاش مرا آزار داد و تكهاى نان خشك . گفتم : يا امير المؤمنين ، غذاى شما چنين است ؟ گفت : اى ابو الجنوب ، ديدم كه رسول اللّه نانى خشكتر از اين مىخورد و جامهاى خشنتر از اين جامه مىپوشيد ( و به جامهء خود اشارت كرد ) و اگر من همانند او نخورم و نپوشم