نمىپنداشت كه كشته شود . به قتل آورد . بسر را از راهى كه جاريه در پيش گرفته بود خبر دادند و دانست كه به سوى حجاز مىرود . بسر از يمن بيرون آمد و به سوى يمامه در حركت آمد .
( 1 ) فضيل بن خديج گويد : وائل بن حجر در كوفه نزد على ( ع ) بود و او از پيروان عثمان بود .
على ( ع ) را گفت : اگر رخصت دهى به ديار خويش روم و كارهاى خويش به صلاح آرم و پس از اندك درنگى - ان شاء اللّه - بازگردم .
على ( ع ) او را رخصت داد و مىپنداشت همان مىكند كه مىگويد . وائل به ميان قوم خود رفت و او در ميان قوم خود چونان پادشاهى بود . مردم در آنجا دو دسته بودند دستهاى طرفداران عثمان بودند و دستهاى از ياران على ( ع ) . وائل در آنجا بماند تا بسر به صنعاء داخل شد . پس نامهاى به او نوشت :
« اما بعد ، طرفداران عثمان در بلاد ما نيمى از مردم هستند ، عنان عزم بدين سو گردان . در حضرموت مانعى بر سر راه خود نخواهى يافت و كسى تو را به رنج نخواهد افكند . »
بسر با ياران خويش به حضرموت راند و داخل شد . گويند كه وائل بن حجر بسر بن ابى ارطاة را استقبال كرد و دو هزار دينار به او داد و در باب حضرموت با او سخن گفت و پرسيد كه در حضرموت چه خواهد كرد ؟ بسر گفت : ربع مردمش را خواهم كشت . وائل بن حجر گفت اگر مىخواهى ربع مردم را بكشى ، عبد اللّه بن ثوابه را بكش كه در آنجا مردى بزرگ است و از بزرگان يمن ، و وائل با او سخت مخالفت مىورزيد . بسر بيامد تا دژ او در محاصره گرفت .
اين دژ از بناهاى حبشيان بود كه به هنگامى كه به آن بلاد آمده بودند ، ساخته بودند . بنايى شگفت داشت كه كس در آن زمان همانند آن نديده بود . بسر ، عبد اللّه را فراخواند او نيز كه خود را از كشتن در امان مىدانست فرود آمد . چون بيامد ، بسر گفت : گردنش را بزنند .
عبد اللّه گفت : مىخواهى مرا بكشى گفت : آرى . گفت : حال كه چنين است مرا رخصت ده كه وضويى بسازم و دو ركعت نماز بخوانم . بسر گفت : هر چه خواهى چنان كن . عبد اللّه غسلى بر آورد و وضويى بساخت و جامهاى سفيد پوشيد و دو ركعت نماز به جاى آورد ، سپس پيش آمد تا بكشدش و گفت : بار خدايا تو به كار من آگاهى . بسر پاى پيش نهاد و گردنش بزد .
صد و پنجاه قطعه زر داشت كه خواهرش نيز در آن شريك بود ، يعنى ثلث آن از آن خواهر بود .
چون عبد اللّه كشته شد و مالش را گرفتند خواهرش به زبان خودشان عبارتى گفت بدين مضمون : حال چه كسى خونبهاى مقتول را مىدهد ؟ اين سخن به معاويه رسيد و ثلث مال را به آن زن بازگردانيد .
خبر به على ( ع ) رسيد كه وائل بن حجر شيعهء عثمان را بر ضد شيعهء او يارى كرده است و با بسر مكاتبه داشته . على ( ع ) نيز دو فرزند او را حبس كرد .
عبد الرحمن بن عبيد گويد : جارية بن قدامه شتابان در طلب بسر به حركت آمد در راه به هيچ شهر و هيچ دژ كه از آنجا مىگذشت نپرداخت . هر زمان كه همراهانش را توشه به پايان
الغارات ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢٢٨