تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
( 1 )
الا من مبلغ عنّى عليا
هان چه كسى از من به على پيام مىبرد
بانّى قد امنت فلا اخاف
كه ايمنى يافتم و ديگر نمىترسم . آهنگ
عمدت لمستقر الحق لمّا
جايگاه حق كردم چون قضيّه‌اى را ديدم
رايت قضية فيها اختلاف .
كه شما در آن اختلاف مىكنيد . ابو زناد [ 66 ] گويد : نجاشى بر معاويه در آمد . روزى بود كه معاويه بار عام داده بود . پس حاجب خود را گفت : نجاشى را بخوان . و نجاشى در نزد او بود ولى معاويه چنان نمود كه او را نديده است . نجاشى گفت : يا امير المؤمنين ، من نجاشى هستم و نزد توام . بزرگى مردان به جسم آنها نيست بل به دو خردك عضو آنهاست : دل و زبان . معاويه گفت : آيا اين شعر از توست :
و نجّى ابن حرب سابح ذو علالة
حاصل معنى : ابن حرب ( يعنى معاويه )
اجشّ هزيم و الرماح دوان
را اسبى تيزتك از معركه برهانيد ، در
اذا قلت : اطراف الرماح تنوشه
حالى كه در معرض ضربت نيزه‌ها بود .
مرته له الساقان و القدمان .
همين كه با خود گفتيم سر نيزه‌ها او را در ميان گرفت دستها و پاهاى آن اسب تيزتك او را از ميدان به در برد . ( 2 ) سپس معاويه با دست بر سينهء او زد و گفت واى بر تو ، چون منى را اسب از ميدان جنگ به در نبرد . نجاشى گفت : يا امير المؤمنين ، من اين شعرها براى تو نگفته‌ام براى عتبة بن ابى سفيان گفته‌ام . چون على ( ع ) نجاشى را حد زد يمنيانى كه با او ( على ) بودند به خشم آمدند ، بويژه طارق ابن عبد اللّه بن كعب بن اسامهء نهدى . طارق بر على ( ع ) در آمد و گفت : يا امير المؤمنين ما نديده بوديم كه عصيانگران و فرمانبرداران و تفرقه‌افكنان و آنان كه خواستار اتحادند از حكام عادل و معادن فضل يكسان كيفر ببينند ، تا آن‌گاه كه تو با برادرم حارث چنان كردى و دلهاى ما از خشم انباشتى و كارهاى ما در هم و پريشان ساختى و ما را به راهى انداختى كه سرانجامش دوزخ است . على ( ع ) گفت : « گران مىآيد مگر بر خاشعان [ 67 ] » . اى مرد نهدى آيا نه چنين است كه او يكى از مسلمانانى است كه هتك حرمت دين كرده و مرتكب حرام شده ؟ ما نيز حدى را كه كفارهء گناه اوست بر او جارى كرديم . اى مرد نهدى خداى تعالى فرمايد : « دشمنى با گروه ديگر وادارتان نكند كه عدالت نورزيد ، عدالت ورزيد كه به تقوا نزديكتر است [ 68 ] . » طارق از نزد على خارج شد و چنان مىنمود كه هر چه على گفته پذيرفته است و او را از اين كار معذور مىداشت . اشتر نخعى او را ديد و پرسيد كه : اى طارق آيا تو به امير المؤمنين گفته‌اى كه دلهاى ما از خشم انباشتى و كارهاى ما در هم و پريشان ساختى ؟
الغارات ( فارسي ) — صفحة 202 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى