فراخواند . برايش علمى بست و با چهار هزار روانه نمود . ( 1 ) حجر برفت تا به سماوه رسيد . اينجا سرزمين بنى كلاب بود . امرؤ القيس بن عدىّ بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم كلبى ، پدر زن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) در آنجا بود حجر با او ديدار كرد اينان او را در راه و دريافتن آب راه مىنمودند . حجر شتابان در پى ضحّاك مىرفت تا در ناحيهء تدمر به او رسيد . او را متوقف ساخت و ساعتى نبرد كردند ، از ياران ضحاك نوزده نفر و از ياران حجر دو تن : عبد الرحمن و عبد اللّه غامدى كشته شدند . شب پرده افكند و ضحاك از صحنهء نبرد بگريخت . چون روز بردميد نشانى از او و يارانش نديدند . ضحاك بعدها مىگفت :
انا الضحاك و انا ابو انيس
من ضحاك بن قيس و
و قاتل عمرو و هو ابن عميس
كشندهء عمرو بن عميس هستم .
( 2 ) مسعر بن كدام [ 38 ] گويد : على ( ع ) مىگفت كه دوست دارم در برابر مردم كوفه يا در برابر اصحاب خود ، هزار تن از بنى فراس مىداشتم .
زيد بن وهب گويد : عقيل بن ابى طالب ( رض ) ، هنگامى كه خبر يافت كه مردم كوفه امير المؤمنين على ( ع ) را واگذاشته و بر ضد او عصيان كردهاند به او نوشت :
بسم اللّه الرحمن الرحيم « به بندهء خدا على امير المؤمنين از عقيل بن ابى طالب .
سلام بر تو باد . سپاس خدايى را به جاى مىآورم كه هيچ خدايى جز او نيست .
اما بعد ، خداى تعالى تو را از بدى نگهدارد و در هر حال از مكروه در امان .
براى گزاردن عمره به مكه رفته بودم . عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح را با حدود چهل جوان از فرزندان طلقاء [ 39 ] ديدم و نشان انكار در چهرههاى ايشان مشاهده كردم .
گفتم : اى نابكارزادگان به كجا مىرويد ؟ آيا آهنگ پيوستن به معاويه داريد . به خدا سوگند دشمنى شما ديرينه است و انكارناپذير . آيا مىخواهيد نور خدا را خاموش كنيد و كار او دگرگون سازيد ؟ آنان مرا به زشتى ياد كردند و من نيز ناسزايشان گفتم .
در مكه كه بودم از مردمش شنيدم كه ضحاك بن قيس به حيره حمله كرده و هر چه خواسته از اموال مردم را تاراج كرده و بىهيچ آسيبى بازگشته است . بدا روزگارى كه كسى چون ضحاك را بر تو چيره گرداند . و اين ضحاك كيست ؟ زبون بىريشهاى چون قارچى بىارزش در بيابانى . وقتى كه اين خبر شنيدم با خود گفتم مگر شيعيان و ياران تو تو را واگذاشتهاند . اى برادر تصميم خويش به من بنويس ، اگر مىخواهى تن به مرگ دهى برادرزادگان و برادرانت را به نزد تو آرم كه تا زندهاى ما نيز زنده باشيم و چون تو را مرگ در رسد ساعتى بعد از تو در دنيا