گرفتهاند بر سر آنان رويا بكش يا تبعيدشان نماى . زيرا اينان همواره دشمن مسلمانان خواهند بود و يار و ياور قاسطين ( يعنى ياران معاويه ) . و السلام .
( 1 ) معقل از مسير آنان و مكانى كه در آنجا فرود آمدهاند ، جويا شد . خبر دادند كه خرّيت در سواحل درياست و در آنجا قوم خود را از فرمان على ( ع ) به در كرده و طوايف عبد القيس و عربهاى وابستگان آنها را نيز فاسد كرده است . قوم او زكات سالى را كه جنگ صفين در آن اتفاق افتاده ندادهاند و زكات سال بعد را هم نمىدهند .
معقل با همان سپاهى كه در اختيار داشت - از كوفيان و بصريان - رهسپار سواحل درياى فارس شد . چون خرّيت بن راشد از حركت او آگاه گرديد ، در ميان قوم و اصحاب خود به تبليغ پرداخت . كسانى را كه بر رأى خوارج بودند ، در نهان مىگفت : على نمىبايست ، در فرمان خدا ، مردان را حكم قرار دهد . و به جمعى ديگر در نهان مىگفت : على به حكميت راضى شد و كسى كه او خود به حكميت برگزيده بود از خلافت خلعش كرد . من نيز به همان راضى شدهام كه او خود براى خود خواسته بود ، و اين رأى كسانى بود كه از كوفه با او بيرون آمده بودند . و به طرفداران عثمان در نهان مىگفت : به خدا سوگند با شما هم عقيدهام . عثمان مظلوم و در بند و در محاصره به قتل رسيد و به آن گروه كه از دادن زكات خوددارى كرده بودند مىگفت : صدقاتتان را خود نگه داريد و به دست خود به خويشاوندان و فقراى خود دهيد ، خلاصه خرّيت هر گروهى را به گونهاى از خود خشنود مىساخت و به گونهاى بر وفق رأى و نظرشان سخن مىگفت .
در آن ميان بسيارى از مسيحيان بودند كه اسلام آورده بودند ، چون اختلاف ميان مردم بالا گرفت ، اينان گفتند ، دينى كه آن را ترك كرديم بهتر و هدايتآميزتر از دينى است كه اينان دارند . اينان را دينشان از خونريزى و راهزنى منع نمىكند . پس همه به دين پيشين خود بازگرديدند .
خرّيت به نزد ايشان رفت و گفت : واى بر شما . شما را از كشتن نجات نمىدهد مگر پايدارى در برابر اين قوم و قتال با آنها . آيا مىدانيد كه رأى على دربارهء مسيحيى كه مسلمان شده و سپس به دين خود بازگردد چيست ؟ به خدا سوگند نه به حرف كس گوش مىدهد و نه توبهء كس مىپذيرد ، فقط در همان ساعت كه به چنگش بياورد گردنش را مىزند . خرّيت آن قدر تلاش كرد تا عاقبت فريبشان داد و آنان را در زمرهء ياران خويش در آورد . از بنى ناجيه كه در آن ناحيه بودند يا مردم ديگر بسيارى بر او گرد آمدند .
ابو الصّدّيق ناجى [ 233 ] مىگفت : خرّيت با همهء مردم چنين مىكرد و آنان را به مكر و خدعه گرد خود جمع مىكرد كه مردى زيرك و هوشيار بود .
چون معقل بازگشت نامهاى از على ( ع ) براى اصحاب خود خواند كه در آن آمده بود :
الغارات ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٣٠