حصار شدند . اشتر همچنان برفت تا به قرقيسيا رسيد آنان نيز از بيم او در حصار شدند . اشتر بازگرديد . خبر به عبد الرحمن بن خالد رسيد او نيز بازگرديد . بعد از اين واقعه ايمن بن خريم ابن فاتك اسدى شعرى سرود براى معاويه فرستاد و آنچه در نبرد مرج مرينا بر سر قومش آمده بود به گوش او رسانيد و از آن ابيات است :
كيست كه نامهاى از پرخاشگرانى كه در تنور جنگ مىسوزند به پسر حرب ( يعنى معاويه ) برساند و بگويد كه از ايشان خواستى كه تو را بر ثواب آخرت برترى دهند پس به هدف خود رسيدهاى اگر چه هنوز به وعده وفا نكردهاى . آيا از ياد بردهاى كه در هر روز به ناحيهاى حملهاى مىشد با لشكرى چون انبوه ملخان .
هنگامى كه ديد آتش قوم من افروخته شده و حال آنكه ابو انيس ضحاك بن قيس را آتش در حال فرو نشستن است ، سواران و پيادگانش را بر سر ما راند و چنان شتاب كرد كه راه رهايى ما بر بست . ما نيز در اين هنگام بر ايشان حمله آورديم با نيزههايمان كه چون آذرخش در درون ابرها مىدرخشيدند و تشنهء خون بودند . آيا خبر ما نشنيدهاى كه در مرج مرينا خلافت امام ( يعنى معاويه ) را مىطلبيديم و در آنجا پيكار كرديم اگر مقام كردن عشيرهء من در آنجا نبود و ضربتهاى آنان در مرج مرينا و دليريهاى ايشان . ، اشتر مذحجى خود بر سر تو مىآمد با آن لشكر نيرومند .
سليم [ 220 ] گويد : وقتى كه محمد بن ابى بكر كشته شد نزد على ( ع ) آمدم و او را تعزيت گفتم و حديثى كه محمد بن ابى بكر برايم نقل كرده بود بازگفتم . على ( ع ) گفت : محمد راست گفته . خدايش بيامرزاد - او اكنون زنده است و به او روزى داده مىشود .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١١٨