تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
پشيمانند . اگر كار سخت شود تو را گرفته و تسليم ما خواهند كرد از اينجا بيرون برو ، من از نيكخواهان توام . و السلام . ( 1 ) گويد : كه عمرو همراه اين نامه ، نامه‌اى را هم كه معاويه نوشته بود بفرستاد : اما بعد ، سرانجام عصيان و ستم و بال بزرگى است . و آن كس كه خون ديگرى را مىريزد - خونى كه ريختنش حرام است - در دنيا از انتقام در امان نخواهد ماند و در آخرت از عذاب مهلك آن رهايى نخواهد يافت - ما كسى را نمىشناسيم كه بيش از تو بر عثمان عصيان كرده باشد و بيش از تو از او به بدى ياد كرده باشد و بيش از تو به خلاف او برخاسته باشد . تو در ميان جمعى ديگر بر سر او تاختى و بر ضد او با ديگران همدستى كردى و با خونخواران ديگر خونش را ريختى . سپس مىپندارى كه از تو غافلم ، آنگاه به شهرى مىروى و در آنجا براى خود جاى امنى بر مىگزينى و نمىدانى كه بيشتر مردم آن ديار از ياران من‌اند و به رأى من عمل مىكنند و سخن مرا برتر از هر سخن مىشناسند و از من بر ضد تو يارى مىجويند . من هم قومى را كه سخت كينهء تو در دل دارند بر سر تو فرستادم تا خونت بريزند و در نبرد با تو به خدا تقرب جويند . اينان با خدا پيمان بسته‌اند كه تو را بكشند . پس بر حذر مىدارم تو را و هشدارت مىدهم . دوست دارم به سبب ستمگرى و بىشرميت و تجاوزت بر عثمان در روزى كه او را در خانه‌اش محبوس داشتيد تو را بكشند . در آن روز تو زوبين خود را گاه در شكم او فرو مىكردى و گاه رگهاى گردنش را مىبريدى و من خوش ندارم كه كشته شوى ولى خداوند هرگز تو را از قصاص در امان نخواهد داشت . و السلام . محمد بن ابى بكر ، هر دو نامه را در پيچيد و نزد على ( ع ) فرستاد و به او نوشت : اما بعد ، آن مرد عاصى پسر عاص با لشكرى جرار در حوالى مصر فرود آمده است . از مردم شهر آنان كه با او همرأى و هم عقيدتند بر او گرد آمده‌اند . مىبينم كه در جانب من برخى سستيهاست . اگر تو را به مصر نياز است براى من مرد و مال بفرست . و السلام . على بن ابى طالب ( ع ) در پاسخ نامهء او نوشت : اما بعد ، رسول تو رسيد و نامه‌ات آورد . گفته‌اى كه پسر عاص در نزديكيهاى مصر با لشكرى جرار فرود آمده و گروهى از هم‌مسلكانش به نزد او رفته‌اند . مسلّم است كه رفتن هم مسلكان او به نزد او بهتر از آن است كه نزد تو بمانند . و گفته‌اى كه در جبههء خويش احساس سستى مىكنى ، نه ، اگر آنان سستى كنند تو سستى مكن . باروهاى شهرت را استوار كن و يارانت را به گرد خود فراز آور و نگهبانان و جاسوسان در لشكر خويش بگمار . آن‌گاه كنانة بن بشر را كه به نيكخواهى و آزمودگى و دليرى شهره است به نزد آن قوم فرست . من نيز به هر طريق كه ميسر شود به ياريت لشكر مىفرستم . در برابر دشمنت پايدارى ورز و چشم و گوش بازدار و بر آن عقيدت كه هستى با آنان پيكار كن و اگر شمار سپاهيان تو در برابر سپاهيان او اندك است چه بسا خداوند گروه اندك را عزت دهد و بسيار را خوار گرداند . نامه‌هاى آن دو فاجر و آن دو دوستدار