[
كلمهء 65 ] افزون
بعضى از اينان بساط احكام درپيچيده و مرز ميان حلال و حرام را به كنارى نهاده و بندهاى شرع را از گردن خود باز كرده و وارهيدهاند . نه حرامى از حرامهاى خدا و رسولش را حرام دانسته و نه به دين حقّ پاىبند ماندهاند . گاهى بدينگونه استدلال مىكنند كه خداوند از اعمال ما بىنياز است و گاهى به اين كه تكليف براى پاكسازى قلب از شهوتها است كه آن هم امرى است محال و بار ديگر به اين كه اعمال ظاهرى پيش خداوند ارزشى ندارد و تنها نگاه خدا به دلهاست و دلهاى ما شيداى عشق خداوند و و اصل به معرفت الهى است و ما تنها با بدنهاىمان در دنيا حركت مىكنيم ؛ بنابراين گناهانمان ما را از راه خدا بازنمىدارد .
نه چنين است ! آرى نه چنين است ! به زودى خواهند دانست . كارهايت براى تو حساب مىشود ، آنچه به جاى آورى براى توست و آنچه فراهم آورى عليه توست و ما به از بين بردن شهوتها مكلّف نيستيم ؛ بلكه به زير فرمان خرد و شرع در آوردن آنها با رياضت تكليف داريم و بدنها تابع دلها هستند و دنباله روى باطنها .
اى فريبخورده ! برو كه هر كس از آنان تو را پيروى كند سزاى شما دوزخ است و سزايى به تمام ؛ هركس از ايشان را توانى به صداى خود به سوى خويش بكشان و با سوارگان و پيادگان بر آنها هجوم كن و در اموال و اولاد آنان شريك شو و آنان را وعده بده و شيطان جز فريب به آنان وعده نمىدهد .