تا اينكه ما را به سمت و جايگاه حساب و كتاب سوق دادند ناگاه چشمم به منبر بلندى افتاد كه پلّههاى متعدّدى داشت و بر بالاى آن سيّد مرسلين پيامبر اسلام ( ص ) و در پلّههاى نخستين خاتم اوصياء امير المؤمنين على ( ع ) قرار داشت او مشغول حساب و كتاب مردم بود و مردم نيز جلو آنان صف كشيدهاند تا اينكه نوبت به من رسيد با توبيخ و عقاب مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود : « چرا ذلّت فرزندم حسين ( ع ) را ذكر نمودى و او را به خوارى و زبونى نسبت دادى ، من در پاسخ او در حيرت فرو رفتم و متحيّر و سرگردان ماندم و چارهاى جز انكار ، پيدا ننمودم پس آن را به كلّى انكار كردم ناگاه دردى در بازوى من پديد آمد مثل اينكه مسمارى به بدن من فرو رفت پس به طرف سمت راست خود نگريستم پس مردى را ديدم كه در دستش طومارى قرار داد پس آن را در اختيار من قرار داد و من بازگشودم ناگاه ديدم صورت مجالس من در آن مضبوط نوشته شده است و هر آنچه در منبر و مجلس بازگو نمودهام در آن جزوه و رساله به صورت مشروح درآمده است در هر زمان و مكانى كه اين سخنان ايراد شده است و هر چيزى كه از من سؤال شده است و من پاسخ آن را دادهام تا پايان رؤياى وحشتناك كه باعث گرديد پس از بيدار شدن ترك شغل روضهخوانى نمايم .
مباحثهء شيخ و سيد حميرى :
مرحوم شيخ روايت كرده است كه سيّد حميرى صاحب قصيده « تائيهء » و جعفر بن عفّان گرد هم آمدند سيّد رو به او گفت واى بر تو آيا تو بودى كه در حقّ آل محمّد ( ص ) اين گونه سخن راندهاى كه به خانه و كاشانهتان بنگريد كه سقفش خراب و ويران شده است و لباسهاى شما از پستترين انواع لباسها است . . . جعفر گفت من انكار نمىكنم و گفتهام . . .
سيّد حميرى رو به او گفت : « اگر مدح و توصيف را بلد نيستى پس سكوت را اختيار نما آيا آل محمّد ( ص ) اين گونه توصيف مىشوند ؟ ولى عذر تو آن است كه بهتر از اينها را بلد نيستى حدود طبع شعر ، علم و نهايت معلومات تو به اينجا كشيده شده است ولى من اشعارى در مدح آن بزرگواران سرودهام كه عار و قباحت توصيفهاى تو را از بين مىبرد و مضمون آن اشعار اين چنين مىباشد : « به خدا و آيات او سوگند مىخورم و هر فرد از آنچه به زبان مىآورد مسئول خواهد بود ، به درستى كه علىّ بن أبي طالب بر اساس تقوى و پارسايى حركت مىكند و خير و نيكى به صورت فطرى و جبلّى در خميرهء او موجود مىباشد . . . او به هنگام جنگ ، آن وقت كه نيزهها به همديگر آميخته مىشوند و شجاعان از آن رو به فرار مىنهند . به درون صفها حمله مىبرد در حالى كه در دست او شمشير سفيد و برّاق و در نهايت صيقلى شده قرار دارد او درون صفها را مىشكند همانند ورود شير بين امثال و همگنان خود ، كه به درون خانهها وارد مىگردد
هامش
امير المؤمنين على عليه السلامهو البكاء فى المحراب ليلا * هو الضحّاك اذا اشتد الضراب