تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
عمّار گويد : به محضر رسول خدا ( ص ) عرض كردم در چنين صورتى آيا من در مرحلهء خشنودى الهى و رسول او كه تو باشى خواهم بود ؟ در پاسخ فرمودند : آرى تو در مرحلهء رضا و خشنودى اللّه و من ، خواهى بود و آخرين توشهء تو از اين جهان جرعه‌اى از شيرى خواهد بود كه آن را خواهى نوشيد . هنگامى كه جنگ صفّين رخ داد و صفوف على ( ع ) و معاويه در مقابل هم قرار گرفتند عمّار ياسر به حضور امير المؤمنين على ( عليه السلام ) رسيد و عرض كرد : اى برادر رسول خدا ! آيا اجازه مىدهى كه به كارزار رهسپار شوم ؟ على ( ع ) فرمود : كمى آرام بگير خدا ترا مشمول رحمت خود قرار دهد ! هنگامى كه ساعتى گذشت مجدّدا عمّار مراجعه كرد و همان كلام نخستين را اعاده نمود و پس على ( ع ) نيز همان سخن اوّلى را اعاده نمود عمّار ياسر بار سوّم سخن خود را در مورد عزيمت به ميدان اعاده نمود پس على ( ع ) خاطرات دوران رسالت را تجديد نمود و گريه سر داد ، عمّار به چهرهء على ( ع ) نگريست على ( ع ) فرمود : اى ابا يقظان ! ( كنيهء عمّار ) اين روز ، همان روزى است كه رسول خدا ( ص ) به من خبر داده است خداوند متعال از طرف خود و از سوى پيامبرش به تو جزاى خير عنايت كند تو چه برادر نيكوئى بودى تو چقدر رفيق و همدم و همدل من بودى ؟ عمّار شروع به گريه نمود و گفت : به خدا سوگند اى امير مؤمنان ! من جز با بصيرت و آگاهى از تو پيروى ننموده‌ام ؟ چون من با گوشهاى خود از رسول خدا ( ص ) در روز حنين شنيدم كه فرمودند : عمّار ! به زودى پس از درگذشت من در ميان امّت فتنه‌اى رخ خواهد داد اگر چنين حادثه‌اى رخ دهد پس تو از على ( ع ) و گروه او پيروى نما ! چون او همراه حق و حق نيز همراه اوست پس از من تو با ناكثين و قاسطين مبارزه و مقاتله خواهى نمود پس اى امير مؤمنان ! خداوند متعال به تو از اسلام ، بهترين جزا و پاداش را عنايت فرمايد تو وظيفه و تكليف خود را أدا نموده ابلاغ سخن حق نمودى و مردم را نصيحت كردى ! سپس على ( ع ) سوار بر مركب شد عمّار به سوى كارزار رفت سپس نوشيدنى خواست يكى از انصار شربتى از شير را به او داد پس آن را نوشيد و گفت اين آخرين عهدى است كه رسول خدا با من عهد نموده است كه آخرين زاد و توشه زندگى من از دنيا جرعه‌اى از شير خواهد بود سپس به سوى قوم بدكار حمله‌ور شد و هيجده تن ، از آنان را به زمين هلاكت افكند پس دو نفر از شاميان بيرون آمدند با نيزه او را مجروح و زخمى ساختند پس به فيض عالى شهادت نائل آمد كه رحمت و غفران الهى شامل حال او باد ! شب هنگام على ( ع ) در ميدان كشته‌شدگان مىگشت بدن عمّار را يافت كه روى زمين افتاده است پس سر او را روى زانوان خود قرار داد و گريست و اين شعر را انشاء نمود