چند نفر ديدم كه هر كدام مدّعى قتل او بود تا اينكه پيش ابن سعد رفتند و او گفت : جرّ و بحث نكنيد اين را يك نفر نكشته ، همهتان كشتهايد . و با اين حرف ، آنان را متفرّق ساخت .
* * *
37 - شوذب بن عبد اللّه همدانى شاكرى ( غلام عابس )
شوذب از رجال و بزرگان شيعه و از جنگجويان انگشتشمارى بود . حافظ حديث و حامل آن از على ( ع ) بود . صاحب الحدائق الورديه گفته است : شوذب براى شيعيان مىنشست و مردم شيعه براى أخذ حديث به خدمت او مىرسيدند و او شخصيّت ممتازى داشت . ابو مخنف گفته است : شوذب مولاى خود عابس را بعد از آمدن مسلم به كوفه از كوفه تا مكه براى رساندن نامه مسلم ( رض ) به حضرت ، همراهى كرد و با او ماند تا به كربلا آمد و چون آتش جنگ شعلهور شد مشغول جنگ شد سپس عابس او را صدا كرد و از نيّت او جويا شد و پاسخى داد كه قبلا نقل شد و دوباره به ميدان رفت و مانند پهلوانان اقدام به جنگ كرد و آنگاه به قتل رسيد . كه رحمت خاصّ الهى شامل حالش باد !
* * *
38 - حنظلة بن اسعد شبامى :
حنظلة بن اسعد بن شبام بن عبد اللّه بن اسعد بن حاشد بن همدان همدانى شبامى ( بنو شبام شاخهاى از همدان بوده است ) شخصيّتى از شخصيّتهاى شيعه ، سخنور ، فصيح ، دلير و قارى قرآن بود و پسرى داشت بنام على كه در تاريخ از آن نام برده شده است .
ابو مخنف گفته است : حنظله موقع ورود حسين ( ع ) به كربلا خدمت امام ( ع ) رسيد و پيش از شروع جنگ امام او را همراه نامه پيش ابن سعد مىفرستاد و چون روز عاشورا شد خدمت امام رسيد و اذن ميدان طلبيد و به ميدان رفت درحالىكه فرياد ميزد : اى مردم ! من مىترسم كه در نتيجه كار زشتتان سرنوشتى نظير سرنوشت روز احزاب قريش ، قوم نوح ، عاد و ثمود و امثال اينها را داشته باشيد . اى مردم ! من بر شما مىترسم از روز تناد روزى كه پا به فرار بگذاريد و حمايت كنندهاى از طرف خدا نداشته باشيد و كسى كه خدا گمراهش كند ، هدايت كنندهاى نخواهد داشت . اى قوم ! دست به قتل حسين ( ع ) نزنيد تا