2 - نيش جانورى سمى است مثلا : ماده كژدم دمدراز ، نوعى از زنبورهاى پليد و زهردار و بدجنس . يا گاز گرفتن شپش نسر ( شپشى كه سبب تب زرد مىشود ) . و گاهى دارويى تناول شده از قبيل : زهرهء پلنگ ، زهرهء مار افعى كه چندان نباشد به مرگ بينجامد ليكن تأثير بد بر بدن بگذارد .
اگر سبب مادهء سمى باشد ، يرقان اكثرا يكباره و بدون مقدمات قبلى پيدا مىشود .
اگر يرقان از اثر بسيارى مادهء صفرائى باشد ، سبب اين است كه مادهء صفرائى به حدّى زياد شده كه بر خون چيرگى يافته است .
ممكن است طبيعت به حالتى درآيد كه مادهء صفرائى سبب يرقان را به جاى بيرون راندن ، در بدن انتشار دهد ؛ كه اين حالت را يرقان بحرانى گويند .
حال ببينيم اين زياد شدن چگونه تكوين مىيابد ؟
- ممكن است يكباره و در حدّ زياد بوجود آيد .
- ممكن است كمكم توليد شود و در چندين روز جمع گشته و سبب يرقان گردد . مثلا مادهء صفرائى كه توليد مىشود تحليل نمىرود ؛ زيرا پوست انسان متراكم و سفت است و خود ماده نيز غليظ و پرمايه است و تحليل نمىرود . ازاينرو است كه مىبينى در موسم وزيدن بادهاى شمالى ، و در موسم زمستان سخت ، و در احوالى كه عرق كردن طبيعى و لازمهء بدن بند مىآيد ، بيمارى يرقان بسيار است .
- شايد توليد صفراى زياد - كه سبب يرقان مىشود - از كبد باشد ، و شايد از بدن گرممزاج باشد ، كه اين را دانستهاى !
- ممكن است از اثر ورم گرم در هر جايى از اندامان باشد ؛ زيرا ورم گرممزاج انسان را به سوء مزاج گرم مىكشاند .
- احتمال دارد كه از اثر راهبندان و بند آمدن مادههاى سزاوار پاكسازى بوجود آيد .
- اما اگر ورم سرد باشد ، بيشتر احتمال دارد كه سبب توليد مادهء مرارى سياه گردد ؛ كه آن هم وقتى در اندازه زياد باشد سبب يرقان مىشود .
گفتيم بند آمدن مادهء سزاوار پاكسازى ممكن است سبب يرقان شود ، اين پاكسازى در كجا و چگونه بايد باشد ؟
1 - پاكسازى در كبد كه لازم باشد و صورت نگيرد .
2 - مادهء ريختنى در كيسهء زهره بند آيد و بيرون نرود .
3 - مادهء سزاوار بيرون دادن در روده گير كند و راننده نداشته باشد .
4 - در يكى از اندامان ديگر بدن همين حالت رخ دهد و مادهاى كه بايد از آن رانده شود ، ماندگار شده باشد .
حال برگرديم به تفصيل موضوع . اگر پاكسازى بايسته و لازم در كبد رخ نمىدهد ، از دو حالت خارج نيست :
1 - سبب بند آمدن كار پاكسازى در خود كبد و دستگاه كبد است .
2 - نقص و كوتاهى از ابزار است .
قانون ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٢٢