10 - اگر كرمهاى شكم در بىاشتهايى بيمار دخالت دارند ، علاوه بر نشان وجود كرم در شكم - كه بحث شده است و مىدانى - نشانهء ديگرى هست : الوا را با شربت ، يا شراب سيب قاطى كن و بر شكم بيمار بگذار ، كرمها از آن بالاييهاى شكم عقبنشينى مىكنند و نيروى اشتها باز مىگردد .
11 - اگر بىاشتهايى از اثر كمخونى باشد ، همان احوال تازه از بيمارى برخاستگان را بررسى كن كه آيا با علامت حال بيمار از بىاشتهايى تطبيق مىكند ؟ يا اگر انسان بارها و بارها پاكسازى بدن را به عمل آورده باشد ممكن است خونش كاهش يافته و كاهش خون سبب بىاشتهايى گرديده است .
12 - اگر سبب بىاشتهايى به خواب بيمار بستگى داشته باشد ، دقت كن ! اگر بيمار داراى نشانيهاى ديگر - كه ذكر شدند - نبود و خوابش ناپسند بود ، بىاشتهايى را به گردن خواب انداز و خوابش را روبهراه كن !
13 - اگر اشتها به كلّى نابود شده و از پاى درآمده است ، نشانى را از دلايل زير بجوى :
الف - نشانى سوء مزاج شديد و ريشه دوانيده كه بحث شدهاند و مىشناسى .
ب - پاكسازيهاى زياد در گذشته كه سبب ناتوانى سراسر بدن شده است .
ج - بيمار در حالى است كه گاهى خوراكى را مىخواهد ، همينكه پيشش گذاشتند از آن مىرمد و متنفر مىشود .
د - بدتر از همه آن است كه اصلا طلب خوراك نكند و آرزوى خوراك از او رميده باشد .
14 - اگر بىاشتهايى سببش از دست رفتن حساسيّت دهانهء معده و ناتوانى آن است ، علامتهايى دارد :
الف - كنشهاى دستگاه گوارش درهم ريخته و نادرست كار مىكند .
ب - هرچند بيمار چيز تندتيزمزه بخورد ، نه احساس درد گزش در معده مىكند و نه دلش به هم مىآيد و حتى اگر چيزى از قبيل معجون « فلافلى » را ناشتا بخورد به سكسكه نمىآيد .
علاج :
اگر بيمار اشتها از دست داده ، داراى مزاج گرم چيره نيست ، دستور علاجش چنين است :
مدتى زياد هيچ غذائى نخورد و اگر خورد اندك بخورد تا سرحال مىآيد و نيرو مىگيرد و مىتواند خوراك را هضم كند و بار متراكم خوراك تلمبار در معده را به وسيلهء هضم كردن سبك گرداند و نياز پيدا مىكند كه معدهاش تخليه شود و درنتيجه براى دريافت خوراك تازه وارد ، آمادگى كامل داشته باشد . حكايت بيمار اشتها از دست داده حكايت كسى است كه از كمخوابى رنج مىبرد ، اگر مدتى نگذاشتند بخوابد يك دفعه كه به خواب رفت به چنان خواب خوشى مىرود كه غرقه در خواب مىشود .
اگر سبب بىاشتهايى از ناتوانى جسم است ، مانند كسانى كه تازه از بيمارى برخاستهاند ، يا