مىنوشد و اشتهايش باز مىشود .
يا كسى خمار بادهگسارى دوشين است ، اشتهاى خوراك ندارد ، نان را در آب سرد خيس مىكند و مىخورد ، اشتهايش باز مىشود .
اگر خمارى بعد از مستى از شرابى باشد كه با خلطى در اندرون برخورد كرده و خلط را شورانيده است ، آرزوى شورباها را در انسان برمىانگيزد .
همچنانكه مثال درگيرى خوراك سرد را با مزاج گرم در معده ذكر كرديم ، قضيه ممكن است برعكس باشد . مثلا مزاج سرد معده اشتها را پنهان كرده است ، خوراكى گرم بدون اشتها و بىخبر ، به معده وارد مىشود و جنگ سرد داخلى و گرم خارجى درمىگيرد ، مزاج سرد داخلى شكست مىخورد و اشتها سر از مخفيگاه برمىدارد و دست به كار مىشود . يا اينكه مزاج اشتها برانداز - كه معده را اشغال كرده است - گرم است اما خوراكى كه بدون اشتها به درون معده راه يافته گرم و گرممزاجتر از مزاج تجاوزگر است ، گرمتر گرم را زير سلطهء خود قرار داده است .
اگر در بيماريهاى ديرينه و دست برندار اشتهاى خوراك از انسان سلب شود ، بدان ! كه حال بيمار وخيم است .
يادآورى مىكنيم ، سبب بىاشتهايى و كماشتهايى يكى است و از هم جدا نيستند ، اگر سبب بسيار تأثيربخش و شديد است ، اشتها را به كلّى نابود مىكند ؛ اما اگر آنقدرها نيرومند نيست فقط به كاهش دادن نيرو بسنده است .
نشانيها :
چگونه تشخيص مىدهى كه سبب بىاشتهايى يا كماشتهايى كدام حالت از حالات نامبرده است ؟
1 - اگر بىاشتهايى سببش نوعى از انواع سوء مزاج است ، نشانى سوءمزاجها را مىدانى و ذكر شدهاند .
2 - اگر بىاشتهايى و كماشتهايى سببش تحليل رفتن اندك است ، از سفتى و پرپشتى پوست و خوشگذرانى و استراحت بيش از حدّ لازم بيمار مبتلا به بىاشتهايى يا كماشتهايى معلوم مىشود .
علاوه بر اين نشانيها ، بسيارى مدفوع در اندازه ، در اينباره گزارش مورد اعتماد دارد .
يكى ديگر از نشانيهاى كم تحليل رفتن غذا آن است كه انسان اشتها از دست داده يا كماشتها بعد از ورزش اشتهايش مىجنبد ، اما بهطور ناقص .
نشانى ديگر تحليل رفتن بهصورت كم و ناقص كه اشتها را از بين برده است يا كم كرده است ، صورت دادن پاكسازى و تخليه است ؛ كه بعد از پاكسازى بدن انسان اشتها رفته ، اندكى اشتهايش باز مىشود .
3 - اگر بىاشتهايى يا كماشتهايى از اثر ناتوانى دهانهء معده باشد ، نشانيهاى ناتوانى دهانهء