12 - برانگيختگى هر دو چشم و گران حركتى آنها محسوس است ؛ زيرا رگهاى مربوط به چشم پر مىشوند .
13 - سنگينى در پلكهاى چشم - كه سبب آن نيز بخار است - وجود دارد .
14 - در قرنيهء چشم آماس مانندى ديده مىشود .
15 - در حدقهء چشم نوعى برآمدگى به چشم مىخورد ، كه همراه نوعى از چربى است و تو گويى چاقتر شدهاند .
16 - گردن ستبر مىشود ، چنين مىنمايد كه كلفتتر از سابق است .
17 - شايد خواب بدون اراده ( مرگ دروغين ) روىآور باشد كه از بسيارى بخار مرطوب است .
18 - شايد دستوپاى بيمار سرد شوند .
19 - نبض بيمار ذات الرّيه موجى و نرم است ، زيرا ورم در اندامى نرم مىباشد و مادهء ورم ، رطوبى است ؛ و اين نبض موجى در هر نفس كشيدنى و در هر گسترده شدن ريه - كه براى نفس كشيدن لازم است - تفاوت دارد و ممكن است نبض منقطع بزند و ممكن است در هر يكبار از گسترش ريه ، تفاوت دوگانه باشد . يا اينكه اين تفاوت نبض موجى در چندين باره گسترش ريه صورت پذيرد ، و در ميان يك دفعه گسترش با گسترش بعدى توقّفى باشد .
اگر ورم در وسط ريه واقع شده است ، باز ممكن است موجى بودن نبض به همان حال نامبرده باشد ؛ اما در اين حالت نبض اكثرا درشت مىزند زيرا نياز به درشتى نبض بيشتر مىشود و ابزار دربرگيرندهء ورم نرمتر است .
اين در حالى است كه نيرو بسيار كاهش يافته باشد .
پياپى زدن نبض برحسب چگونگى تب تغيير مىكند اگر تب سخت باشد پياپى زدن نبض بسيار است و اگر تب شديد نباشد پياپى زدن نبض نيز آرامتر است . البته بايد نيروى بيمار را نيز در نظر داشت ، كه آيا در حالى از نيرومندى است كه نياز به نبض درشت باشد ، يا نيروى كافى ندارد و سزاوار نبض درشت نيست ؟
بقراط مىفرمايد : « اگر بيمار ذات الرّيه با خراجهايى در نزديكى پستان و اطراف پستان روبهرو شد و خراجها ناسور شدند ، بيمار از بيمارى رهايى يافته است . »
سبب در اين فرمودهء بقراط آشكار است كه چيست .
و اگر خراج از ساق سر برآوردند ، نويد بهبود هستند .
اگر ذات الرّيه احيانا - كه بهندرت اتفاق مىافتد - به ذات الجنب تبديل شود :
1 - تنگى نفس سبك مىشود .
2 - درد سوزنى احساس مىشود .
3 - ممكن است تف كردنيها رنگبهرنگ باشند و به تف كردنيهاى ذات الجنب شبيه باشند .
و اكثرا مادهء تف كردنى در بيمارى ذاتالرّيهاى كه به ذات الجنب تبديل شده است ، مادهء بلغمى
قانون ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٧٥