- از سردى ريه صدا تخدير مىشود و كوچك و نازك گردد .
- اگر ريه خشك است ، صدا زبر است و به صداى پرندهء كلنگ مىماند .
- اگر ريه رطوبت خارج از اعتدال دارد ، صدا زمخت و غليظ است .
- اگر صاف است ، صدا صاف و هموار و معتدل است .
- اگر ريه پر از خلط رطوبى باشد و قصبه از آلايش پاك نباشد ، انسان نمىتواند صداى بلند يا صاف خارج كند ؛ زيرا بلندى و صافى صدا به صافى ريه و حنجره بستگى دارد و اگر ريه و حنجره آلوده باشند ، صدا نيز آلوده و ناصاف است .
صدا گاهى سنگين و گاهى سبكتر از آنچه معمول است از گلو برآيد ؛ كه اين سنگينى و سبكى به گشادى و تنگى قصبه مربوط است .
هرگاه اندامان برانگيزنده و فرستندهء صدا آسيب ديدند و آسيب شدت يافت ، صدا از ميان مىرود و اين بدان معنى نيست كه انسان از سخن گفتن بازمىماند ، زيرا با نفس ميانهرو ( معتدل ) مىتوان سخن گفت .
براى مثال : شخصى عصب برگردان صدايش آسيبديده بود و نياز بدان افتاد كه به وسيلهء نشتر آن را معاينه كنند ، در نتيجه چون پوشش عصب را وسيلهء نشتر برداشتند ، سرما بر عصب اثر گذاشت و صدا از كار افتاد .
شخص ديگرى كه داشتند خنازيرش را معالجه مىكردند ، يكى از دو عصب صدا برگردانش پاره شد و نيمى از صدا را از دست داد .
- اگر آسيب ماهيچهء دولايه را دربرگرفته باشد ، صدا غليظ و زمخت است .
- اگر آسيب به ماهيچههاى حركتدهنده و گيرندهء صدا رسيده است ، صدا همراه باد است « 1 » .
اگر ماهيچههاى حركتدهنده و گيرنده به كلّى از كار افتادند ، صدا نيز از كار مىافتد .
اگر در ماهيچههاى حركتدهنده و گيرندهء صدا سستى روى داد - ليكن نه سستى تمام عيار - و به حالتى از لرزش دچار شدند ، صدا مىلرزد .
اگر رطوبت ناباب به اين اندازه نبود كه ماهيچههاى جنباننده و گيرندهء صدا را سست كند ، صدا غليظ مىشود كه غلظت صدا سببش رطوبت است و هرگاه رطوبت كمى فزونى يافت صدا لرزان مىشود . اما اگر فزونى رطوبت بسيار زياد بود صدا از بين مىرود .
گاهى از گشاد شدن غير معمولى ابزار صداساز ، صدا غليظ و زمخت مىشود ، كه از اين گشاد شدن ، با خستگى دست به گريبان مىشوند .
يا از اثر گشاد شدن ، ابزار صدا به ورم يا پيچيدگى مىانجامند ، كه بدترين حالات كه از اثر گشاد شدن ابزار صدا به وجود مىآيد آن است كه در اثناى غذا خوردن روى مىدهد .
شايد سبب غلظت صدا ، گرماى شديد يا سرماى شديد ، بىخوابى زياد و خوردن غذاهاى
هامش
( 1 ) - پف كردن مانندى با صداست . م .