بياورند ، كه براى انجام اين كار ناچار بايد جنبش زياد و خستهكننده از خود بروز دهند .
2 - هرگاه ماهيچههاى جنبانندهء هواى بايستهء نفس ، ضعيف و ناتوان شوند و از عهدهء جنباندن هواى مورد نياز كاملا برنيايند . كه اين ناتوانى ماهيچههاى جنبانندهء هوا ، زادهء يكى از سببهاى زير است :
الف - سبب ناتوانى در خود ماهيچهها .
ب - سبب از اندامان منشأ .
ج - ناتوان شدن ماهيچهها از اثر بيماريهاى مانند دق ، سل و جمع شدن ريم .
د - ابتلاى ابزار نفسكش به نوعى بيمارى كه آن هم دو حالت دارد ؛ يا بيمارى ويژهء اندامان نفسكش است ، يا از شراكت اندامان ديگر است كه بيمارى شراكتى را ذكر كردهايم ؛ كه مثلا تشنّج ، يا فالج ، يا سوء مزاج ، يا ورم و درد و آزار است .
ه - عاملى از عوامل كه بر ماهيچهها روى آورده ، مانع گسترش ماهيچهها شده است . مثلا معده از غذا يا باد چنان آگنده شده است كه برآمدگى معده بر حجاب فشار آورده و حجاب ياراى آن را ندارد چنانكه لازم است گسترش يابد .
3 - تنگى يا تنگ شدن اندامان نفسكش كه عبارتند از : حنجره ، جويرگهاى قصبه ، شريانها و آنچه با اين اندامان در تماس است ، مانند : تخلخل ريه ، كه هرگاه ريه پر از خلط بود و بندآمدنيهاى زياد روى داد يا ورم در ريه پيدا شد و ريم بسيار جمع آمد ، كه اين حالات را مىتوان از بيماران مبتلا به آسم و بيماران ذات الرّيه دريافت .
4 - اهمال و غفلت ورزيدن در نفس كشيدن كه زياد و كم و بزرگى و كوچكى مطرح نيست و اينك چند مثال :
الف - شخصى نفس را در سينه حبس مىكند ، مدتى مىگذرد ، آنگاه يكهو نفس بزرگ مىكشد تا تلافى مدت تأخير نفس كشيدن را درآرد .
ب - عقل درهم شدهاى كه در حالتى نيست مزاج قلبش بسيار سرد باشد ، ممكن است از نفس كشيدن در وقت خود غفلت ورزد و بعدا به تلافى اين تأخير در نفس كشيدن نفسى بزرگ بكشد .
ج - شخصى خوابيده است ، بخار دودى زياد جمع شده است ، روان خوابيده از بيرون راندن آن بخار دودى غفلت ورزيده است ، همينكه بخار گرد آمده بيش از حدّ زياد شد و نياز مبرم به بيرون راندن آن بود ، شخص خوابيده حتما نفس بزرگ مىكشد كه اين بلا را دفع كند .
د - كسى هست مزاج قلبش به اين حد از اعتدال خارج نشده است كه نياز مبرم به نفس كشيدن پياپى داشته باشد ، پس نفس بزرگ كشيدن را براى وقت لازمتر نگاه داشته است و هرگاه خواست نفس بكشد با نفسى بزرگ تلافى اين پساندازى را درمىآورد .
نشانههايى كه از حركات سينه به دست خواهد آمد :
اگر نيرو بر مرام است و كاهش نيافته است ، و نياز به نفس بزرگ داراى صداى پفمانندى هست و نفس در برخورد با پوست ، گرم و التهابى است و نبض درشت مىزند ، دليل بر گرممزاجى