او آنچنان بزرگ و ستبر شدند كه توان حركت را از دست داد .
ب - اندازه از حد معينى كه بايسته است كمتر باشد مانند لاغرى و كمگوشتى زبان و كره چشم و پژمردگى ( ذبول ) .
3 - بيمارىهاى عددى
اين بيمارىها عبارتند از زيادت از حد لازم ، و اين زيادت بر لازم يا طبيعى است مانند دندان زيادى و انگشت زيادى و يا غير طبيعى است مانند خراج يا برآمدن غده ميان گوشت و پوست و مانند سنگ در مثانه و از اين قبيل . . . .
كاهش يافتن نسبت به حدى كه بايسته است نيز بيمارى عددى است و اين كاستى يا طبيعى است مانند كسى كه در اصل بىانگشت است يا غير طبيعى ، مانند حالت كسى كه انگشتش بريده شده است .
4 - بيمارىهاى وضعى
وضع بعقيده جالينوس دلالت بر جاى و بر اشتراك كردن دارد . بنابراين نظريه بيمارىهاى وضع چهار نوعند :
الف - كنده شدن اندام از مفصل .
ب - اندام از جاى دررفته باشد ولى كنده نشده باشد مانند فتق امعائى .
ج - اندام در جاى خود حركت كند ليكن حركتش ناطبيعى و دور از اراده باشد مانند لرزش .
د - اندام از جاى خود تكان نخورد ، مانند از حركت افتادن مفاصل بر اثر بيمارى نقرس و در بيماريهاى مشاركه . بيماريهاى مشاركه بيمارىهائى است كه در آن اندامى از اندام مجاور خود از حد لازم دور تر و يا نسبت به آن نزديكتر مىشود و غير طبيعى است .
اين نوع بيمارى دو نوع است : اول - اندام بر اثر ابتلاء به بيمارى ياراى حركت به سوى اندام مجاورش را از دست داده است و يا اينكه اين حركت به دشوارى صورت مىگيرد ، مانند انگشتى كه به انگشت مجاور خود نمىچسبد . دوم - اندامى كه مىتوانست به اندام مجاور نزديك شود و يا به حركت افتد بر اثر بيمارى از اين جدا شدن و حركت بازمانده است و يا به زحمت اين كار را انجام مىدهد ، مانند عارضه سستى بر پلك كه مىتواند آن را فروهلد و فروهشتگى مفاصل در بيمارى فالج و به زحمت باز شدن كف دست و پلك چشم .