فصل پنجم - بيمارىهاى مركب
بگذار درباره اين نوع بيماريها بطور كلى گفتارى داشته باشيم :
مىگوييم : منظور ما از « بيمارى مركب » تنها گردهمآئى چند بيمارى نيست بلكه مقصود ما اين است كه اگر چند بيمارى جمع شوند از مجموع آنها يك بيمارى واحد بوجود مىآيد ، مانند آماس ( ورم ) و دملك . منظور ما از كلمه ورم همان دمل بزرگ و مقصود ما از بثور ( دملك ) همانا دملهاى كوچك است .
عامل ورم
همهء بيمارىها در پديد آوردن ورم دخالت دارند و علل پيدايش ورم عبارتند از :
1 - آسيبى بر مزاج وارد مىآيد و آن را به تباهى مىكشاند ؛ بيمارى مزاج بد سبب ورم مىگردد ، چه همه ورمها از سوء مزاج و بوسيلهء مادهاى بوجود مىآيند .
2 - بيمارى شكل و هيات نيز در ورم مشترك است زيرا هيچ ورمى بدون آسيبديدگى شكل و اندازه اندام ورمزده روىآور نيست .
3 - شايد بيمارى وضع نيز در بوجود آوردن ورم سهيم باشد .
4 - بيمارى مشترك كه آن را گسستگىآور ناميديم در ورم موجود است ، چه هرجا ورم هست گسستگى نيز هست . گمان نمىرود كه بيمارى گسستگىآور باعث شود كه مواد زائد به اندام ورم كرده درآيند و در بين اجزاى اندام تفرقه اندازند و جائى براى خود بيابند .
موضع ورم :
ورم را عموما در اندامهاى نرم بدن مىتوان يافت . گاهى آماسى ورممانند در استخوان پيدا مىشود كه حجم استخوان را غليظ مىگرداند و رطوبت آن را فزونى مىدهد . اندامى كه ورم به آن سرايت مىكند و يا در آن پديد مىآيد ممكن است بيش از حد اعتدال غذا را بپذيرد .
پيدايش همهء ورمها علت اوليه ندارد . موجب پيدايش ورم بدنى است ، به اين صورت كه :
مادهاى كه ورم را بوجود مىآورد از اندامى به اندام پائينتر منتقل مىشود و امكان دارد كه عامل پيدايش دمل و جوش در اخلاط ديگر كه آزار نمىرسانند نهفته باشد . هرگاه اخلاط خوب از جاى خود بيرون رانده شوند به دو صورت طبيعى و ناطبيعى درمىآيند :
بخش دفعشدنى خلط نيك طبيعى مانند همان خارج شدن است كه براى نومادر در هنگام