كه امّتم فرزندم ، حسين را مىكشند . سپس به من گفت : آيا مىخواهى كه از خاكش به شما نشان دهم ؟ گفتم : بلى . پس دست دراز كرد و كفى برداشت كه پس از ديدن آن ، از ريختن اشك چشمم نمىتوانم جلوگيرى كنم . « 1 »
ب ) ابوبكر ، عمر ، حذيفه ، عمار و ابوذر
طبرانى از عايشه نقل مىكند كه گفت : حسين بن على ( ع ) بر رسول خدا ( ص ) وارد شد ، در حالى كه بر آن حضرت وحى مىشد . رسول خدا ( ص ) رو به زمين خوابيده بود و حسين ( ع ) بر پشت آن حضرت نشست و بازى مىكرد . جبرئيل ، گفت : اى محمد ! آيا دوستش دارى ؟ گفت : اى جبرئيل ! چرا نبايد فرزندم را دوست بدارم ؟ گفت : امّت تو ، پس از تو او را خواهند كشت . آن گاه جبرئيل دست دراز كرد و خاكى سفيد آورد و گفت : اى محمّد ! پسرت در اين سرزمين كشته مىشود و نامش طف است . چون جبرئيل از نزد رسول خدا ( ص ) رفت ، حضرت بيرون آمد ، درحالى كه خاك در دستش بود گريه مىكرد .
آن گاه فرمود : اى عايشه ! جبرئيل به من خبر داد پسرم حسين در زمين طف كشته مىشود ، و امّتم پس از من مورد امتحان قرار خواهد گرفت .
آن گاه نزد اصحابش رفت كه على ، ابوبكر ، عمر ، حذيفه ، عمار ، و ابوذر ( رض ) در ميان آنها بودند ، و آن حضرت مىگريست . گفتند : اى رسول خدا ! گريه شما براى چيست ؟
فرمود : جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين ( ع ) پس از من در زمين طف كشته مىشود ، اين خاك را برايم آورد و به من خبر داد كه آرامگاهش در آنجاست » . « 2 »
تربت حسين ( ع ) نزد امّ سلمه
طبرانى به نقل از انس بن مالك گويد : « فرشتهاى از پروردگار عزّوجلّ اجازه خواست كه پيامبر ( ص ) را زيارت كند ؛ و حق تعالى اجازه داد . پس آمد . در حالى كه حضرت در
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 111 ، ح 2811 ؛ نيز ر . ك : مسند احمد ، ج 1 ، ص 85 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 187 و گويد : « رجال آن ثقهاند و تنها نجى اين را نقل نكرده است » ؛ تهذيب الكمال ، ج 6 ، ص 407 ، سير اعلام النبلاء ج 3 ، ص 288 ، مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 170 .
( 2 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 113 ، ح 2814 .