تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
همو از صالح بن أريد از ام سلمه نقل مىكند كه گفت : « رسول خدا ( ص ) به من فرمود : بر در خانه بنشين و كسى بر من وارد نشود . من بر در خانه ايستادم كه ديدم حسين ( ع ) آمد . رفتم كه او را بگيرم ، اما كودك از من پيشى گرفت و بر جدّش وارد شد . گفتم : اى پيامبر خدا ، خدا مرا فدايت گرداند ، فرمودى كه هيچ كس بر شما وارد نشود ولى پسرت آمد . من رفتم كه او را بگيرم اما او از من پيشى گرفت . چون اين كار به درازا كشيد از در نگاه كردم و ديدم كه در دستانت چيزى را زير و رو مىكنى و اشكتان جارى است و كودك روى شكمتان است . فرمود : آرى ، جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه امّتم او را مىكشند . از خاكى هم كه روى آن كشته مىشود برايم آورد و همين است كه در دستانم زير و رو مىكنم » « 1 » . يادآورى 1 . ام سلمه تنها كسى نيست كه اخبار مربوط به آوردن تربت حسين ( ع ) به وسيلهء جبرئيل براى جدّش رسول خدا ( ص ) را نقل كرده است . بلكه ديگرانى همانند عايشه و زينب دختر جحش نيز رواياتى را دربارهء اين موضوع مهمّ نقل كردند « 2 » كه اينك مجال ذكر آنها نيست . 2 . او تنها كسى نبود كه تربت حسين ( ع ) را پيش از شهادتش ديد . بلكه اشخاص ديگرى نيز بودند كه آن را ديدند و در رأس آنها امام اميرمؤمنان ( ع ) بود . نام برخى از اين اشخاص به اين شرح است : الف ) امام اميرمؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) طبرانى از عبد الله بن نجى از پدرش نقل مىكند كه او با على ( ع ) سفر كرد . چون در مقابل نينوا قرار گرفت ، فرمود : شكيبا باش ابا عبدالله ! شكيبا باش در كنار نهر فرات ! گفتم : اين چه سخنى است ؟ فرمود : روزى بر رسول خدا ( ص ) وارد شدم در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود . گفتم : اى رسول خدا ( ص ) آيا كسى شما را به خشم آورده است ؟ چرا چشمان شما را اشكبار مىبينم ؟ فرمود : جبرئيل از نزدم برخاست و به من خبر داد
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 115 ، ح 2820 . ( 2 ) . همان ، ص 113 ، ح 2815 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 188 ، 189 ، 192 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 316 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش