تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
كه تبديل به خون شد ، بدان كه فرزندم كشته شده است ؛ و ماجرا همانطور كه او گفت بود » « 1 » . خوارزمى نوشته است كه رسول خدا ( ص ) آن مشت خاكى را كه فرشته - از تربت حسين ( ع ) - آورد ، گرفت و آن را مىبوييد و مىگريست و در حال گريه مىگفت : پروردگارا ! در قاتل فرزندم مباركى قرار مده و او را به آتش جهنم وارد كن . سپس آن خاك را به ام سلمه داد و به او خبر داد كه حسين ( ع ) در ساحل فرات كشته مىشود ؛ و فرمود : اى ام سلمه ! اين خاك را نزد خود نگهدار و هر گاه كه به خون تازه تبديل شد ، در آن هنگام فرزندم حسين كشته مىشود » « 2 » . حتّى از برخى نقل‌ها چنين استفاده مىشود كه امّ سلمه دو شيشه از تربت حسين ( ع ) را نگهدارى مىكرد . يكى از آنها را رسول خدا ( ص ) به وى داده بود و ديگرى را از دست حسين ( ع ) گرفته بود . فقيه محدّث ، قطب راوندى نقل كرده است كه چون حسين ( ع ) آهنگ عراق كرد ، ام سلمه به وى گفت : به سوى عراق مرو ؛ كه من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « فرزندم حسين در سرزمين عراق كشته مىشود » و نزد من شيشهء خاكى است كه به من داده است . فرمود : به خدا سوگند كه من هم به همين ترتيب كشته مىشوم ؛ و اگر به عراق هم نروم ، مرا مىكشند . اگر دوست دارى آرامگاه و قتلگاه يارانم را به شما نشان مىدهم . آن گاه دستش را به صورت ام سلمه كشيد . پس خداوند چشمانش را چنان باز كرد كه همهء آنها را به او نشان داد ؛ و مقدارى از خاك آنجا را نيز برداشت و در شيشهء ديگرى به او داد و فرمود : چون اين دو شيشه به خون تبديل شدند ، بدان كه من كشته شده‌ام . امّ سلمه گفت : چون روز عاشورا فرا رسيد ، بعد از ظهر به آن دو شيشه نگاه كردم و ديدم كه پر از خون گشته‌اند . پس ( ام سلمه ) فرياد زد ؛ و در آن روز هر سنگ و كلوخى كه برمىداشتند ، زيرش خون تازه ديده مىشد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 180 . ( 2 ) . مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 162 ؛ تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 112 . ( 3 ) . الخرائج والجرائح ، ج 1 ، ص 253 ، ح 7 ، به نقل از آن بحار الانوار ، ج 45 ، ص 89 ، ح 27 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 157 ، ح 7 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 320 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش