على بن الحسين ( ع ) مىنويسد : « فرمان داد كه زنان را نزد زنانش بردند . آن گاه فرمان به آوردن سر حسين ( ع ) داد و چوبدستى را بر روى دندانها بلند كرد . زنانش ( زنان خاندان حسينى ) كه چنين ديدند ، صدا به گريه و زارى بلند كردند . پس - يزيد ملعون - نزد زنانش رفت و گفت : شما را چه شده است كه همراه دختر عموهايتان نمىگرييد ؛ و براى نافرمانى خداوند و مسخره كردن اولياى الهى دستور داد كه همراهشان ناله و گريه كنند .
سپس گفت : سرهاى مردانى را مىشكافيم كه براى ما عزيزند ، ولى آنها نافرمانتر و ستمگرتر بودند .
ما شكيبايى ورزيديم و شكيبايى خوى ما بود ، با شمشيرهايمان كه سرها و دستها را مىشكافد . شادمانى و طرب يزيد فروكش كرد ولى زنان همچنان گريه و زارى مىنمودند .
زنان يزيد نيز با آنان داد و فرياد مىكردند و او مىگفت : مانند ماتم اين روز نديدهام كه همهء زنان براى كشتگان آنان بگيرند .
2 . موضعگيرى همسر يزيد
طبرى به نقل از قاسم بن بخيت مىنويسد : چون بر يزيد وارد شدند ، سر را پيش او نهادند و ماجرا را برايش نقل كردند . گويد : هند ، دختر عبدالله بن عامر بن كريز - كه همسر يزيد بود - پس از شنيدن آن سخنان ، سر را پوشاند و به مجلس آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! آيا اين سر حسين ، پسر فاطمه ، دختر رسول خدا ( ص ) ، است ؟ « 1 » گفت : آرى ، براى فرزند رسول خدا ( ص ) و كسى كه قريش ماتم زدهء اوست شيون كن . ابن زياد شتاب كرد و او را كشت ، خداوند او را بكشد ! » « 2 »
ولى خوارزمى اين مطلب را پس از وقايع مربوط به ورود اهل بيت حسين ( ع ) به كاخ يزيد نقل كرده و گفته است : « هند دختر عبدالله بن عامر بن كريز ، زن يزيد بيرون آمد و در حالى كه سرش برهنه بود پرده را دريد . سپس به يزيد پرخاش كرد و گفت : آيا سر پسر فاطمه ( س ) بر در خانهء من آويزان است ؟ يزيد او را پوشاند و گفت : بلى ! اى هند ، براى او
هامش
( 1 ) . شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 158 .
( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 355 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 84 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 293 .