تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
در جاى ديگرى مىبينيم كه در رويارويى با طاغوت ، با قدرت ايمان و نيروى بيان و اقامهء دليل به او حمله مىكند ، به طورى كه جز خوارى و زيانكارى چيزى براى او باقى نمىگذارد . سپس به او وعدهء آتش مىدهد چرا كه پيرو شيطان بوده و خود نتيجه و ميوهء بت پرستان است . از اين رو به اوچنين مىفرمايد : اى يزيد تو را به خدا سوگند مىدهم ، به گمان تو اگر رسول خدا ( ص ) ما را به ريسمان بسته مىديد چه مىكرد ؟ آيا بر ما رقّت نمىآورد ؟ پس يزيد فرمان داد كه ريسمان را بريدند و نشانه‌هاى شكست در او ديده شد ؛ « 1 » و همهء حاضران گريستند « 2 » . هنگامى كه يزيد - مدعى خلافت رسول خدا ( ص ) - بر بيتى از شاعر جاهلى استشهاد مىكند ، امام پاسخ او را با آيهء قرآنى مىدهد . اين امر بر يزيد گران مىآيد « 3 » و چاره‌اى جز اين نمىبيند كه به آيه‌اى قرآنى ، به طور نابجا پناه ببرد . امّا امام براى او و براى همگان عدم آشنايى او با قرآن و عدم درك معنايش را اثبات مىكند . « 4 » آيا چنين كسى مىتواند داعيه دار خلافت اسلام باشد ؟ با كمال تأسف بيشتر تاريخ نويسان ، اين بخش اخير را نقل نكرده‌اند . اين نمونهء تلاش‌هايى است كه دربارهء رويارويى امام ( ع ) با طاغوت و شكستن جبروت و اقتدار او نقل شده است . اما در زمينه برخورد با عامهء مردم ؛ اوج آن را در سخنرانى غرّايى مىبينيم كه در مقابل اجتماع فراوان مردم با حضور يزيد ملعون ايراد مىكند . ما دربارهء تأثير وبازتاب اين سخنرانى به تفصيل سخن گفته‌ايم « 5 » و در اينجا تنها به آنچه سيّد محمّد بن ابى طالب در هنگام نقل اين خطبه آورده است بسنده مىكنيم : « او پيوسته ، خود را معرفى مىكرد تا
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ص 83 ؛ الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 49 ؛ تذكرة الخواص ، ص 262 ؛ الكامل فىالتاريخ ، ج 4 ، ص 86 ؛ تاريخ دمشق ، ج 19 ، ص 493 ؛ مثير الاحزان ، ص 98 ؛ الملهوف ، 213 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 294 . ( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 262 . ( 3 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 109 ، ح 2806 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 19 ، ص 493 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 319 ؛ تاريخ الاسلام ، ص 18 ؛ مجمع الزوائد ، ج 29 ، ص 195 . ( 4 ) . تفسير القمى ، ج 2 ، ص 352 ؛ الفصول المهمّة ، ص 195 . ( 5 ) . ر . ك . مبحث « نگاهى گذرا به خطبه و باز تاب آن » در همين كتاب .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 224 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش