تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
گويد : عبدالله بن حكم - برادر مروان بن حكم - نزد يزيد بن معاويه نشسته بود و آغاز به گفتن شعر كرد . يزيد گفت : آرى ، خداوند ابن مرجانه را لعنت كند كه در كشتن حسين فرزند فاطمه شتاب ورزيد . به خدا سوگند اگر من رو در روى او قرار مىگرفتم ، هر آنچه از من مىخواست به او مىدادم و با آنچه در توان داشتم مرگ را از او دور مىساختم ؛ اگر چه به كشتن برخى فرزندانم منجر مىشد ! اما اين كار قضاى حتمى خداوند بود ؛ و چاره‌اى جز اين نبود . « 1 » به گمانِ ما - علاوه بر آنچه كه قبلًا دربارهء يزيد گفته‌ايم - شرايط حاكم مجلس موجب شد كه يزيد چنين موضعى را - از روى دروغ و نفاق - بگيرد . شايد اين نخستين جايى بود كه بازگشت و پشيمانى خويش را آشكار ساخت . همانند اين مطلب در « العقد الفريد » آمده است ؛ كه يزيد گفت : خداوند پسر سميه را لعنت كند . به خدا سوگند اگر من رو در روى او قرار مىگرفتم از او در مىگذشتم و خداوند ابا عبدالله را رحمت كند و بر او ببخشايد . « 2 » نزديك به همين مضمون در « الاخبار الطوال » آمده و افزوده است كه پس از آن ، يزيد به اين بيت تمثل جست : سرهاى مردانى را كه بر ما عزيز بودند شكافتيم و آنان نافرمانبردارتر و ستمكارتر بودند . « 3 » ما شواهد متقن و كافى آورديم كه اثبات مىكند يزيد فرمان قتل حسين ( ع ) را داد و از كشتن او نيز خوشنود بود و متهم رديف اول و بلكه مجرم اصلى اوست . اظهار پشيمانى او نيز به دروغگويى و ترس او از زوال حكومتش باز مىگردد . او ، پس از آنكه اندك اندك قضيه روشن شد و مردم به مخالفت با كار او برخاستند ، اين سخنان را بر زبان جارى ساخت . دليلش هم اين است كه نه ابن زياد را به خاطر اين كارش كيفر داد و نه از امارت معزول كرد . بلكه از او تشكّر كرد و از او دعوت به عمل آورد و - چنان كه گفته شد - با او به شرابخوارى پرداخت .
هامش
( 1 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 180 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 56 . ( 2 ) . العقد الفريد ، ج 5 ، ص 130 ؛ المنتظم ، ج 5 ، ص 341 . ( 3 ) . الاخبار الطوال ، ص 260 .