مىبود ، حضرت زينب آن را نقل مىكرد و به عنوان يكى از رويدادهاى مهم دوران رسالت در كتابهاى تاريخى ثبت مىشد .
4 - اين روايت چنين وانمود مىكند كه امام تنها به فكر خويش بوده و به مشكلات عمهها ، خواهران و ديگر اسيران كاروان حسينى توجهى نداشته است . زيرا نزد آن مرد - به تصور اين روايت - احساس امنيت و آسايش داشته است ! و اين با غيرت هاشمى و حسينى كه على بن الحسين ( ع ) نمونه كامل آن بود مغايرت دارد .
5 - نيز اين روايت امام ( ع ) را شخصى وانمود مىكند كه از نيت رباينده بى اطلاع است - در حالى كه از هر آنچه بخواهد آگاه مىشود - حتى آنقدر ساده است كه به آن مرد ناشناس كوفى اعتماد مىكند . در حالى كه او خود كوفيان را خيانت پيشه و دغلكار و نيرنگباز معرفى مىكند .
6 - از ظاهر روايت چنين برمىآيد كه امام ( ع ) يك روز يا بيشتر را در منزل اين مرد سپرى مىكرد . در نقل ابن جوزى آمده است : « در يكى از روزهايى كه نزدش بودم » ؛ و اين تعبير اشعار دارد كه امام ( ع ) روزهاى چندى را نزد آن مرد بوده است .
اين در حالى است كه ترتيب وقايع مربوط به حضور كاروان حسينى در كوفه به طور كلى با اين روايت منافات دارد ؛ زيرا ديدار آنان با ابن زياد در همان روز ورود به كوفه يعنى روز دوازدهم محرم صورت گرفت و ورود آنان به زندان نيز در پايان همان روز آغاز شد .
در اين صورت چگونه ممكن است كه آن مرد توانسته باشد به اين ادعاى روايت ابنسعد - امام ( ع ) را از او پنهان كرده باشد ؟ !
گرداندن سر امام ( ع ) در كوچههاى كوفه
سيد بن طاووس گويد : آنگاه ابن زياد فرمان داد تا سر حسين ( ع ) را در خيابانهاى كوفه گرداندند . در اينجا حق دارم ، براى نمونه شعرى را از يك انسان خردمند كه در رثاى حسين ( ع ) سروده است نقل كنم :
سر پسر دختر پيامبر ، محمد ( ص ) و جانشين او ، در برابر ديدگان مردم بر نيزه بلند مىشود ،
مسلمانان مىبينند و مىشنوند ولى نه انكار مىكنند و نه زارى ،