عبد الرحمن بن محنف ازدى « 1 » كه در مسجد حاضر بود گفت : واى بر تو ، هم خودت را هلاك كردى و هم قبيلهات را !
در آن روز هفتصد تن از ازديان در كوفه حضور داشتند . شمارى از جوانان اين قبيله حمله كردند و او را از جلادان گرفتند و به خانهاش بردند .
ابن زياد از منبر پايين آمد و به قصر رفت و اشراف بر وى داخل شدند !
گفت : ديديد كه اين مردم چه كردند ؟
گفتند : خداوند كار امير را راست گرداند ، ديديم . اين كار ازد بود . سرانشان را دستگير كن ، چون آنها بودند كه او را از چنگ تو رهانيدند ! آنگاه عبيد اللّه سوى عبد الرحمن بن محنف ازدى فرستاد و او را با چند تن از بزرگان ازد دستگير كرد و به زندان انداخت ؛ و گفت : تا عبداللّه بن عفيف را تحويل ندهيد ، آزاد نخواهيد شد !
سپس عمرو بن حجاج زبيدى ، محمد بن اشعث و شمارى از يارانش را فرا خواند و به آنان گفت : برويد و اين كورى را كه خداوند قلبش را نيز مانند چشمانش كور كرده است ، نزد من بياوريد . آنان رفتند تا عبداللّه را بيابند . چون خبر به ازديان رسيد اجتماع كردند .
ديگر قبايل يمنى نيز به آنها پيوستند تا از رئيسشان دفاع كنند .
خبر به گوش عبيد اللّه بن زياد رسيد او قبايل مُضَر را گرد آورد و آنها را به محمد بن اشعث سپرد و به او فرمان داد تا با شورشيان بجنگد .
هامش
( 1 )
. نمازى در مستدركات علم رجال الحديث ( ج 4 ، ص 421 ) گويد : « عبد الرحمن بن مخنف ازدى شريف وبزرگوار بود ، از وى ياد نكردهاند . در حالى كه او در جنگ صفين از ياران امير المؤمنين ( ع ) بود » . نصر بن مزاحم منقرى گويد : « پرچم بنى نهد بن زيد را مسروق بن هيثم بين سلمه گرفت و كشته شد . پس از او پرچم را صخر بن سمى گرفت و زخمى شد . سپس على بن عمير گرفت و جنگيد و زخمى شد . سپس عبداللّه بن كعب گرفت و كشته شد . پس از آن سلمة بن حذيم بن جر ثومه نزد آنان باز گشت . او كه مردم را تشويق مىكرد ، ديد كه عبداللّه بن كعب كشته شده است . پس پرچم او را گرفت و زخمى شد و افتاد . آنگاه عبداللّه بن عمر بن كبشه آن را گرفت و زخمى شد . سپس ابو مسبح بن عمرو جهنى آن را به دست گرفت و كشته شد . سپس عبداللّه بن نزال آن را به دست گرفت و كشته شد . پس از او برادرش عبد الرحمن بن زهير گرفت و كشته شد . پس از او غلامش مخارق گرفت و كشته شد . تا آنكه به عبد الرحمن به مخنف ازدى رسيد . . . » ( وقعة صفين ، ص 261 ) .