ما حق نداريم كه آنچه تاريخ دربارهء نكوهش اينان از ابن زياد به خاطر زدن بر لب و دندان حسين ( ع ) را نقل كرده ، انكار كنيم ، ولى حق داريم كه دليل اين نكوهش را تفسير كنيم : نكوهش سركشان به وسيلهء اين اشخاص به خاطر خدا نبود ، بلكه اينان دغدغهء حسن اشتهار خود را داشتند - اگر واقعاً چنين حسن شهرتى داشتهاند ! - وانگهى نكوهش اينان در اندازهاى نبود كه زندگى شان را تهديد كند و آنان را در معرض قتل قرار دهد .
بلكه اگر مىدانستند خطرى متوجه آنها است انكار نمىكردند . اگر چنين كسانى به راستى حق را در مقابل باطل يارى مىكردند ، به يقين آنان را در صفحهء تاريخ در صف ياران حق مىديديم نه در مجالس لهو و لعب سركشان .
كاهن در نقش مشاور !
از نشانههاى حكومت اموى - بلكه از نشانههاى دوران حكومت جريان نفاق پس از سقيفه - اين بود كه برخى اهل كتاب از يهود و نصارا در نزد حكمرانان جريان نفاق ، نقش مستشار را ايفا مىكردند . « 1 »
خبرى كه سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص خويش نقل مىكند ، از مصاديق اين حقيقت است : هشام بن محمد گفت : چون سر امام حسين ( ع ) را نزد ابن زياد گذاشتند كاهنش به او گفت : برخيز و پا روى دهان دشمنت بگذار . او چنين كرد و به زيد بن ارقم گفت : چگونه ديدى ؟ گفت : به خدا سوگند ، رسول خدا ( ص ) را ديدم در جايى كه تو پا گذاشتى ، دهانش را گذاشته بود . « 2 »
حضرت زينب ( س ) رو در روى ابن زياد !
بانوان هاشمى را با چنان وضعيت نابهنجارى به قصر بردند كه چشم روزگار مانندش را نديده و نخواهد ديد .
هامش
( 1 ) . جزئيات اين مطلب را در جلد اول همين مجموعه ، « امام حسين ( ع ) در مدينهء منوره » در مقالهء جريان نفاق ، مطالعهاى در ماهيت و دستاوردها ببينيد .
( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 231 .