فرمان اين كار را ابن زياد به عمر سعد داد !
آخرين چيزى كه عبيداللَّه بن زياد نوشت و به دست شمر براى عمر سعد فرستاد اين بود : « من تو را به سوى حسين نفرستادم كه از او دست بردارى يا آنكه كارش را از امروز به فردا بيفكنى و يا آنكه برايش آرزوى خوشدلى و سلامت كنى و يا براى او پوزش بخواهى و يا نزد من از وى شفاعت كنى . ببين اگر كه حسين و يارانش به فرمان من در آمدند و تسليم شدند ، آنان را به سلامت نزد من بفرست ؛ و اگر خوددارى كردند به آنان حمله كن و آنان را بكش و مثله كن ! چرا كه اينان مستحق اين كارند . اگر حسين كشته شد بر پشت و سينهاش اسب بتازان ! چرا كه او سركش و ستمگر است ! گمان نمىكنم كه اين كار پس از مرگ زيانى برساند ، ولى من با خود عهد كردهام كه اگر او را بكشم ، با او اين گونه رفتار كنم .
چنانچه تو اين فرمان ما را به اجرا در آورى ، به تو پاداش شنوايى فرمانبردار را مىدهيم و چنانچه خوددارى ورزيدى ، پرچم و سپاه ما را ترك كن و آن را به شمر بن ذى الجوشن بسپار ؛ چرا كه ما دستورهاى لازم را به او دادهايم . والسلام . « 1 »
بيشتر منابع تاريخى بر آنند كه عمر سعد اين جنايت را پس از كشته شدن امام حسين ( ع ) مرتكب شد . « 2 » اما علامه مجلسى پس از ذكر كلام ابن طاووس در اين باره مىنويسد : « به اعتقاد من مطابق روايتى كه از كافى نقل خواهيم كرد ، آنان موفق به انجام چنين كارى نشدند . » « 3 »
اما آن روايت كلينى كه مجلسى بر آن تكيه كرده است چنين مىباشد : « حسين بن احمد به نقل از ادريس بن عبداللَّه أودى گويد : چون حسين ( ع ) كشته شد ، مردم خواستند كه بر پيكرش اسب بتازانند . در اين هنگام فضه به زينب گفت : بانوى من روزى كشتى « سفينه » « 4 » در دريا شكست و او به جزيرهاى در آمد و در آنجا شيرى ديد . او خطاب به شير گفت :
اى ابا الحارث ، من غلام رسول خدايم ! پس آن شير غرغركنان پيشاپيش او رفت تا او را
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 88 - 89 ؛ و ر . ك : تاريخ ابن الوردى ، ج 1 ، ص 164 .
( 2 ) - هيچ بعيد نيست عمر سعدى كه فرمان ابن زياد را در كشتن امام حسين ( ع ) امتثال كرد ، اسب تازاندن برپيكر امام ( ع ) را نيز پذيرفته باشد .
( 3 ) - بحار ، ج 45 ، ص 60 .
( 4 ) - سفينه : لقب قيس ، غلام رسول خدا ( ص ) ، ملقب به ابا ريحانه است .