تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
به راه رساند . هم اكنون آن شير در جايى زانو زده است ، اجازه بدهيد تا من بروم و به او بگويم كه اين مردم فردا چه خواهند كرد . فضه نزد شير رفت و گفت : اى اباالحارث ! شير سرش را بلند كرد . آنگاه فضه گفت : آيا مىدانى كه مىخواهند فردا با ابا عبداللَّه چه كنند ؟ مىخواهند كه بر پشت او اسب بتازانند ! گويد : شير رفت و دستانش را روى جسد حسين ( ع ) گذاشت . همين كه لشكريان آمدند و چشمشان به شير افتاد ، عمر سعد خطاب به آنان گفت : اين فتنه است ، آن را بر مينگيزيد ؛ و مردم بازگشتند . » « 1 » شگفت اينجاست كه مجلسى با تكيه بر روايتى از ناتوانى آنان سخن مىگويد ، كه خود او در مرآة العقول آن را مجهول دانسته است . « 2 »

سخن برغانى

فاضل برغانى گويد : گويى كه اين ملعونان مىخواستند پيكر شريف حضرت را چنان پامال سم اسبان كنند كه چيزى از آن باقى نماند ؛ ولى شير آنها را از اين كار بازداشت . و گرنه پيش از آنها ده تن به فرمان عبيدالله بر سينه و پشت آن حضرت اسب تازانده بودند . اما در وهلهء دوّم به آنان فرمان رسيد كه هيچ نشانى از پيكر شريف او نبايد باقى بماند . پس ميان آنان و پيكر شريف امام ( ع ) حايل شد . اين مطلب از سيد مرتضى نيز نقل شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) - الكافى ، ج 1 ، ص 465 ، شماره 8 ؛ بحار ، ج 45 ، ص 169 ، شماره 17 . ( 2 ) - مرآة العقول ، ج 5 ، ص 368 . مرحوم مازندرانى در منتهى المقال ( ج 3 ، ص 355 ) گفته است : در كافى به سندى ضعيف . . . و سپس اين روايت را ذكر كرده است . ( 3 ) - ر . ك . معالى السبطين ، ج 2 ، ص 32 ؛ اسرار الشهادة ، ص 439 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 387 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش