در مناقب شهر آشوب آمده است : « برادرش - يعنى برادر عبداللَّه بن حسن - قاسم ، در حالى كه پيراهن و بالا پوشى بر تن و كفشى به پا داشت ، به ميدان آمد . گويى كه پارهء ماه بود .
او اين رجز را مىخواند :
من قاسم از نسل على هستم ،
به خدا سوگند كه ما از شمر بن ذى الجوشن يا پسر فرومايه به پيامبر نزديكتريم .
آنگاه عمربن سعيد أزدى او را كشت . جوان بر زمين افتاد و فرياد زد : عمو جانم ! حسين ( ع ) حمله كرد و دست قاتل را قطع كرد ولى اهل شام او را از دست حسين ( ع ) ربودند . » « 1 »
بلاذرى گويد : « عمرو بن سعيد بن نفيل أزدى ، قاسم بن حسن را كشت و او فرياد بر آورد : اى عمو جانم ! آنگاه حسين ( ع ) مانند باز شكارى خود را بر سر او رساند و دست عمرو را قطع كرد . يارانش براى نجات او آمدند ، اما او در ميان سم اسبان افتاد و لگد مال شد تا مرد » . « 2 »
2 - شهادت عبداللَّه « 3 »
بن حسن
عبداللَّه نوجوانى يازده ساله بود . « 4 » چون تنهايى عمويش را در ميان دشمنان ديد كه پس از شهادت يارانش او را از هر سو محاصره كردهاند و از سرش بر اثر ضربتى كه مالك بن نسر كندى به او زده بود خون جارى است ، نزد آن حضرت آمد . « او كه جوانى نابالغ بود از نزد زنان آمد تا در كنار حسين ( ع ) ايستاد . زينب ، دختر على ( ع ) ، خود را به او رساند تا او
هامش
( 1 ) - المناقب ، ج 4 ، ص 106 .
( 2 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 406 ؛ و در أمالى صدوق ، ص 138 ، مجلس 30 ، حديث شماره 1 ، آمده است : « پس از او يعنى على بن الحسين - قاسم بن حسن بن على به ميدان آمد و مىگفت :
اى نفس بى تابى مكن كه همگان فانىاند ، و تو امروز در بهشت جاى خواهى گرفت .
آنگاه سه تن از دشمن را كشت و سپس از اسب بر زمين افتاد - خدايش از او خشنود باد .
( 3 ) - مادرش دختر شليل بن عبداللَّه بجلى بود و شليل برادر جرير بن عبداللَّه و از صحابه بود . ( ر . ك : ابصار العين ، ص 73 ) .
( 4 ) - ر . ك : حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 3 ، ص 257 .