ابو مخنف گويد : چون ياران حسين ديدند كه تلفات آنها زياد شد و توان دفاع از خود و حسين را ندارند ، در كشته شدن در حضور حضرت از يكديگر پيشى گرفتند . عبداللَّه و عبدالرحمن ، پسران عروهء غفارى آمدند و گفتند : درود بر تو اى ابا عبداللَّه ؛ دشمن ما را احاطه كرده است و ما دوست داريم كه در حضور شما بجنگيم ، دشمن را از تو بازداريم و دفاع كنيم . فرمود : آفرين بر شما دو تن . به من نزديك شويد . آنان به حضرت نزديك شدند و در نزديكى وى مىجنگيدند . يكىشان رجز مىخواند و آن ديگرى تكميل مىكرد ؛ و مىگفتند : قبيله بنى غفار از تيرهء خندف و بنى نزار ، به خوبى دانستهاند ،
كه ما ، گروه كافران را با تيغ تيز و شمشير بران سركوب مىكنيم !
اى مردم از نسل پاكان با شمشيرهاى « مُشرفى » و نيزههاى تيز دفاع كنيد .
آن دو پيوسته جنگيدند تابه شهادت رسيدند .
سروى گويد : عبداللَّه در حملهء نخست و عبدالرحمن در مبارزه كشته شد . ديگرى گفته است : تحقيقات نشان مىدهد كه هر دو در مبارزه كشته شدند . « 1 »
در زيارت ناحيهء مقدسه برآن دو چنين درود فرستاده شده است : « سلام بر عبداللَّه و عبدالرحمن ، پسران عروة بن حرّاق غفارى » . « 2 »
37 - عبداللَّه بن عمير كلبى
سماوى گويد : وى عبداللَّه بن عمير بن عباس بن عبد قيس بن عُليم بن جناب كلبى عُليمى ، ( و كنيهاش ) ابو وهب است .
عبداللَّه بن عمير قهرمانى دلير و بزرگوار بود . او در كوفه و نزديك چاه جعد از همدان سكونت گزيد و در آنجا همراه همسرش امّ وهب ، دختر غلامى از بنى النمر بن قاسط منزل كرد .
ابو مخنف گويد : او مردم را ديد كه در نخيله آماده رفتن به سوى امام حسين ( ع ) مىشوند .
چون از آنها پرسيدند ، گفتند : به جنگ حسين ، پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) مىروند .
هامش
( 1 ) ابصارالعين ، ص 175 - 176 .
( 2 ) بحارالانوار ، ج 101 ، ص 273 .