تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
را كه در دل داشتى به كوتاه سخن ادا كردى . به خداى بى همتا سوگند كه من نيز بر همان چيزى هستم كه تو بر آنى ! « 1 » گويند : حبيب و مسلم ( بن عوسجه ) در كوفه براى حسين بيعت مىگرفتند ، تا آنكه عبيداللَّه زياد به آن شهر در آمد و مردم را از گرد مسلم پراكند و يارانش را فرارى داد . در اين هنگام قبايل آن دو پنهانشان كردند و چون حسين به كربلا آمد ، پنهانى نزد وى رفتند . آنان شب‌ها راه مىرفتند و روزها مخفى مىشدند تا به او رسيدند . ابن ابو طالب گويد : حبيب هنگام رسيدن به حسين ( ع ) و ديدن شمار اندك ياران و فراوانى شمار دشمنان آن حضرت گفت : در اين نزديكى قبيله‌اى از بنى اسد هستند ، اگر اجازه بدهيد مىروم و آنان را به يارى تو دعوت مىكنم . شايد خداوند هدايتشان كند و به وسيله آنان بليه را از تو بگرداند ! امام حسين ( ع ) به وى اجازه فرمود . « 2 » از حادثه ياد شده چنين استفاده مىشود كه حبيب در كربلا پيش از روز ششم محرم به امام حسين پيوست . اين مطلب به روشنى در سخن خوارزمى آمده است : لشكرها شش روز گذشته از محرم نزد عمر سعد گرد آمدند . حبيب بن مظاهر چون اين را ديد نزد حسين آمد و گفت : اى فرزند رسول خدا ، در نزديكى ما قبيله‌اى از بنى اسد هست . . . . « 3 » هنگامى كه قرّة بن قيس حنظلى ، از سوى عمر سعد نزد امام ( ع ) آمد و پيغامش را به او رساند و امام هم پاسخ او را داد ، حبيب به او گفت : واى بر تو اى قرّه ، كجا نزد قوم ستمكار باز مىگردى ؟ اين مرد را يارى كن كه خداوند به وسيله پدرانش ما و شما را كرامت بخشيد ! قرّه گفت : پاسخ امام را براى عمر سعد مىبرم و آنگاه فكر مىكنم . « 4 » حبيب در عصر روز نهم خطاب به سپاه دشمن گفت : به خدا سوگند فرداى قيامت چه بد مردمانى هستند ! آنان كه با خداوند در حالى رو به رو خواهند شد كه فرزندان و ذريه پيامبرش را كشته‌اند و بندگان عابد و شب زنده داران سحر خيز و ذكر خدا گويان را به قتل رسانده‌اند . « 5 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 264 . ( 2 ) - اين واقعه به‌طور كامل در اوائل همين فصل‌دوم و ذيل عنوان « حبيب‌بن‌مظاهر و جمع‌آورى نيرو » گذشت . ( 3 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 345 . ( 4 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 311 . ( 5 ) - همان ، ص 316 .