تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
دور از چشم قدرت حاكمه در انتظار او هستند ! از اين رو خطاب به طرمّاح فرمود : « ميان ما و اين مردم پيمانى است كه با وجود آن نمىتوانيم باز گرديم ! » يا « ميان من و اين قوم وعده‌اى است كه دوست ندارم از آن تخلف كنم . » ولى درست‌ترين سخن اين است كه امام از آن چيزى كه وقوعش حتمى بود آگاهى داشت : « اگر چيزى باشد كه از آن گريزى نباشد ، رستگارى و شهادت است . ان شاء اللّه » او از همان آغاز مىدانست كه حتى اگر در لانهء جنبنده‌اى از جنبندگان زمين باشد ، كشته مىشود . او مىدانست كه كوفيان قاتل او هستند . « اين نامه‌هاى كوفيان است كه به من نوشته‌اند ، و من آنان را جز قاتل خويش نمىيابم » . بنابراين پافشارى امام براى رفتن به عراق ، پافشارى بر سرزمينى برگزيده براى قتلگاهى حتمى است ؛ سرزمينى كه - پس از شهادتش - دستخوش تحولاتى بزرگ خواهد شد كه تا سرنگونى حكومت بنىاميه آرام نخواهد گرفت . سرزمينى كه از آنجا پيروزى حسينى به همهء جهان امتداد خواهد يافت و همه جا را فرا خواهد گرفت .

16 - قصر بنى مقاتل « 1 »

ابن اعثم كوفى گويد : حسين ( ع ) رفت تا در قصر بنى مقاتل فرود آمد . در آنجا ديد كه چادرى برپا است . نيزه‌اى نصب شده است ، شمشيرى آويزان است و اسبى بر آخورش ايستاده است ! حسين ( ع ) گفت : اين چادر از كيست ؟ گفتند : از مردى به نام عبيداللّه بن حرّ جعفى حسين يكى از يارانش به نام حجّاج بن مسروق جعفى را به آن چادر فرستاد ؛ و او رفت و داخل چادر شد . سلام كرد . عبيداللّه پاسخ داد و گفت : پشت سرت چيست ؟ حجاج گفت : به خدا سوگند اى پسر حرّ پشت سر من خداوند كرامتى را به تو هديه داده است ، اگر بپذيرى !
هامش
( 1 ) - سكونى گويد : آنجا نزديك قطقطانه و سلام و سپس قريّات است ؛ و به مقاتل بن حسّان بن ثعلبهء تميمى منسوب مىباشد . ( ر . ك : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 364 ) .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 247 | شيخ محمد جواد طبسي / عبد الحسين بينش