البحر من ضربى و طعنى يصطلى * و الجوّ من عثير نقعى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى * ينشق قلب الحاسد المبجّل
دريا از ضربت شمشير و نيزهام مىگدازد و فضا از گرد و غبار رزم من پر مىشود
آنگاه كه شمشيرم در كفم آشكار مىگردد ، قلب رشك برنده تنومند را مىشكافد
قبل از شهادت ، فرياد استغاثه برآورد . حسين ( ع ) بر بالين او آمد و در حالى كه واضح جان مىداد ، وى را در آغوش گرفت . گفت : « چه كسى به پاى من مىرسد كه فرزند رسول خدا ( ص ) گونهاش را بر گونهام مىگذارد ! » و آنگاه روحش از بدن پرواز كرد . « 1 »
سلام بر واضح ترك ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود .
پيشنهاد طرماح و پاسخ امام
طبرى نقل مىكند كه طرمّاح بن عدى به حسين ( ع ) نزديك شد و گفت : به خدا سوگند من هر چه نگاه مىكنم كسى را با تو نمىبينم و اگر تنها همين كسانى كه اينك مراقب تو هستند ( يعنى سپاه حر ) به جنگ تو برخيزند براى كشتن تو و يارانت بس باشند ! من يك روز پيش از آن كه از كوفه نزد شما بيايم ، بيرون آن شهر چندان مردم ديدم كه هرگز پيش از آنها در يك جا نديده بودم . چون دربارهء آنان پرسيدم گفتند : اينان براى سان ديدن گرد آمدهاند و سپس براى جنگ با حسين ( ع ) اعزام مىشوند .
تو را به خدا ، اگر مىتوانى يك وجب جلوتر نرو ؛ اگر مىخواهى در شهرى فرود آيى ( كه ) خداوند تو را در آنجا محفوظ بدارد ، تا در كار خويش بنگرى و ببينى كه چه خواهى كرد . با من بيا تا تو را در كوه بلندمان به نام اجأ فرود آورم .
هامش
( 1 ) - ابصارالعين ، ص 145 . ولى ابن شهر آشوب ( المناقب ، ج 4 ، ص 104 ) گويد : نقل شده است كه غلام ترك حرّ بيرون آمد و مىگفت : - سپس شعرش را نقل مىكند - و هفتاد مرد را كشت ! در بحار ( ج 45 ، ص 30 ) آمده است : آنگاه غلام ترك امام حسين ( ع ) كه قارى قرآن بود بيرون آمد . او مىجنگيد و چنين رجز مىخواند : - سپس شعرش را نقل مىكند - او گروهى را كشت و سرانجام بر زمين افتاد . حسين ( ع ) بر بالين او آمد و گريست و صورت به صورتش گذاشت . غلام چشمانش را باز كرد و با ديدن حسين تبسم كرد ! و آنگاه به سوى پروردگار خويش شتافت .