تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
تشنگى در آستانهء مرگ بودند ، دوباره زنده كرد . مهربانى و دلسوزى آن حضرت به عنوان خليفهء خداوند بر همهء آفريدگان ، شامل حال اسبان و چارپايان نيز گشت . بدون ترديد اين خلق و خوى ربّانى ، حجّت را به طور كامل بر آن مردم تمام مىكرد . ضميرشان را به شدت تكان مىداد و آنان را وادار به تفكّر و تأمل مىكرد تا از خود اين سؤال را بپرسند كه از اين دو تن كدام شايستهء پيروى و فرمانبردارى است ؟ امام ( ع ) يا ابن زياد سبك سر و ستمگر ؟ شايد - پس از تكان خوردن دل‌ها - گمراهى به خود آيد و به سوى حق هدايت گردد و از آن پيروى كند . شايد حقيقت بر فريب خورده‌اى روشن شود و اهل حق و رهبران آن را بشناسد . شايد كسى از ضعف نفس آزاد شودو نيروى عزم و اراده او را به سوى اهل حق سوق دهد ! اهل حقى كه پيش از آن پيوسته آنها را مىشناخته است . 2 - قصد امام ( ع ) اين بود كه آزادانه و به روشى كه خود مىخواهد وارد كوفه شود ؛ در حالى كه حرّ به فرمان ابن زياد ، قصد داشت حضرت را با حالت اسارت به كوفه ببرد . اين اصل حاكم بر برخورد ميان آن دو بود . ولى آنچه در اينجا قابل توجّه است اين كه امام ( ع ) پس از پيشنهاد حرّ به آن حضرت كه راهى را در پيش گيرد كه نه به كوفه برود و نه به مدينه بازگردد و ميان اين دو راه هر كجا مىخواهد برود ، باز هم اصرار داشت كه به كوفه برود . مطابق روايت ابن اعثم ، حرّ دست امام ( ع ) را از اين هم بازتر گذاشت و گفت كه اگر بخواهد به مدينه هم مىتواند برود . حرّ گفت : اى اباعبداللّه ، به من فرمان جنگيدن با تو را نداده‌اند . مأموريت من اين است كه از تو جدا نشوم تا آن كه تو را نزد ابن زياد ببرم ! به خدا سوگند من دوست ندارم خداوند به خاطر چيزى از كار تو مرا مجازات كند ! ولى آنان از من بيعت گرفته‌اند ، آنگاه به سوى تو بيرون شده‌ام . من مىدانم كه همهء آحاد اين امّت در روز قيامت اميد شفاعت جدّ تو محمد ( ص ) ، دارند . من بيم آن دارم كه اگر با تو بجنگم در دنيا و آخرت زيانكار گردم . ليكن اين راه را در پيش گير و هر كجا خواهى برو ! من نيز به ابن زياد مىنويسم كه حسين راهى ديگر انتخاب كرده بود و من توان دستيابى بر او را نداشتم ! . . . « 1 »
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 139 .