پافشارى امام براى رفتن به كوفه حتّى پس از آن كه موضوع حجّت بودن نامههاى كوفيان - پس از رسيدن خبر قتل مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر به امام ( ع ) - در عمل منتفى گرديد ، نشان دهندهء آن است كه عامل اصلى رفتن حضرت به عراق نامههاى كوفيان نبود . [ هرچند اين سخن نيز درست است كه بگوييم آن حضرت نمىخواست هيچ بهانهاى به دست دهد ؛ كه اگر امام در بين راه باز مىگشت مىگفتند : امام به طور كامل به عهد خويش وفا نكرد ] حتى پس از آن كه سپاه حرّ راه را بر ايشان بست نيز قضيه به همين منوال بود ، زيرا قصد حضرت از اتمام حجّت كامل بر كوفيان اين بود كه راه هرگونه عذرى را در هر زمينهاى بر آنان بسته باشد . به طورى كه هيچ بهانهاى براى طعن در وفاى به عهد ايشان باقى نماند .
آرى ! اين تنها يكى از عوامل مؤثّر در رفتن آن حضرت به عراق است كه در طول عامل اصلى قرار مىگيرد . عامل اصلى اين بود كه امام ( ع ) - با علم اين كه اگر بيعت نكند كشته مىشود - اصرار بر رفتن به عراق داشت . زيرا از آنجا كه عراق آمادگى داشت بر اثر شهادت آن حضرت دستخوش تحول و دگرگونى شود ، بهترين سرزمينى بود كه خون پاك امام در آنجا بريزد . ما در فصل اوّل ، زير عنوان چرا امام عراق را برگزيد در اين باره به تفصيل سخن گفتهايم .
3 - امام ( ع ) در خطبهء پس از نماز ظهر فرمود : « اگر چنين نكرديد و از آمدنم ناخشنود بوديد ، به همان جايى كه آمدهام باز مىگردم ! » پس از نماز عصر در خطبهاى فرمود : « اگر ما را ناخوش داريد و حق ما را نمىشناسيد ، و نظرى جز آنچه در نامهها نوشتهايد و پيكهاتان گفتهاند داشته باشيد ، از نزد شما باز مىگردم ! » مفهوم اين سخنان چشم پوشيدن از قيام نهضت نبود ، بلكه همهء مقصود امام ( ع ) از اين دو سخن - و امثال آن - اين بود كه اگر بنا باشد به عنوان اسير به كوفه درآيد ، از رفتن به آن شهر چشم مىپوشد . مفهوم اين سخن اين نيست كه امام از ادامهء قيام و نهضت دست بر مىدارد ، بلكه مفهومش اين است كه جهت حركت كاروان حسينى را به سويى جز كوفه تغيير مىدهد ، خواه اين كه به مكّهء مكرّمه يا مدينهء منوّره بازگردد يا اين كه به يمن يا جايى ديگر برود . مفهوم فرمايش امام « از نزد شما باز مىگردم » همين است .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 221
مساهمون: شيخ محمد جواد طبسي
ص٢٢١