تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
فرمود : راست گفتى . فرمان خدا را است و او هر روزى در كارى است ! اگر قضاى الهى آن طور كه ما دوست مىداريم و خشنوديم فرود آيد ، خداوند را بر نعمت‌هايش سپاس مىگذاريم ؛ و او ما را براى انجام شكر خودش يارى دهد . اگر به دلخواه ما نشد ، آن كس كه نيت او بر حق و پرهيزكار باشد ، [ از رحمت خدا ] دور نگردد . گفتم : آرى ، خداوند تو را به آنچه دوست مىدارى برساند و از آنچه بيم دارى كفايت كند . آنگاه پرسش‌هايى دربارهء نذر و مناسك از او كردم كه به من پاسخ داد و اسبش را به حركت درآورد ؛ و گفت : درود بر تو ؛ و ما از يكديگر جدا شديم . » « 1 » روشن است كه اين ديدار در بستان بنى عامر روى داده است . سبط ابن جوزى در نقل خبر ديدار فرزدق با امام ( ع ) در اين باره چنين مىگويد : چون به بستان بنى عامر رسيد ، فرزدق شاعر را ديد . روز ترويه بود و فرزدق گفت : اى پسر رسول خدا به كجا مىرويد ؟ چرا با اين شتاب حجّ را ترك مىگوييد ؟ ! فرمود : اگر شتاب نكنم گرفتار مىشوم . اى فرزدق بگو از پشت سر خود چه خبر دارى ؟ گفت : مردم عراق را در حالى ترك گفتم كه دل‌هاشان با شما و شمشيرهاشان با بنىاميه بود . دربارهء جانت از خدا بترس و بازگرد . « 2 » حضرت فرمود : اى فرزدق ، اينان مردمى هستند كه پيروى از شيطان كرده ، فرمانبردارى خداى رحمان را وا نهاده‌اند . در زمين فساد را آشكار ساخته و حدود را باطل ساخته‌اند .
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ص 201 . در اين جا بايد از اين شاعرى كه با صداقت و شجاعت دوستى خود را نسبت به اهل‌بيت ابراز داشت و براى دفاع از امام سجاد ( ع ) در برابر هشام اموى آن موضع شجاعانه را گرفت و آن حضرت را ستود و در ديدار با امام با عبارت « از فردى آگاه پرسيدى دل‌هاى مردم با تو و شمشيرهايشان با دشمنان تو است » ، آگاهى بالاى سياسى و اجتماعى خود را نشان داد ، بپرسيم كه چرا امام را رها كرد و از او جدا شد ؟ آيا ضرورت يارى امام را درك نكرده بود و نمىدانست كه بايد به كاروان حسينى بپيوندد و به فيض شهادت نايل آيد ؟ آيا انتظار نداشت كه در آن زمان نابهنگام ، آنچه در عمل براى امام ( ع ) پيش آمد ، پيش آيد ؟ يا آن كه فرزدق تنها اهل‌بيت را از ديگران برتر مىشمرد و آنان را دوست مىداشت ولى در حدى نبود كه در راه آنان جانفشانى كند و به شهادت برسد ؟ ! ( 2 ) - مشهور است كه فرزدق دوستدار اهل‌بيت بود و دربارهء آنان اعتقاد نيكو داشت . از اين رو قبول چنين اسائهء ادبى از او در گفت‌وگوى با امام دشوار است . بعيد است كه او گفته باشد : از خدا بترس و بازگرد يا آن كه از امام روى برگرداند و بدون درود و خداحافظى آن حضرت را ترك بگويد .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 161 | شيخ محمد جواد طبسي / عبد الحسين بينش