تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
گلوى پسر هند را سخت بفشار و با سواران انصار در خانه‌اش بر او تير بيفكن . و با مهاجرانى كه نيزه‌هاشان در زير گرد و خاك از خون كفار رنگين است . نيزه‌هايىكه در روزگار محمد صلى الله عليه و آله رنگين مىشد ، امروز ازخون فاجران رنگين مىشود . امروز از خون گروهى خضاب مىشود كه براى يارى اشرار از قرآن دور شده‌اند . آنان به خونخواهى جنگ بدر آمدند و با شمشير تيز و نيزه خم شدند . به خدا سوگند كه من پيوسته تبهكاران را با شمشير برّان مىزنم . هر روزى كه در آغوش كشيدنى و گفت وگويى است ، اين كار بر من واجب است . سپس حمله كرد و جنگيد تا كشته شد . « 1 » آقاى مقرم مىنويسد : عمرو بن جناده يازده ساله ، پس از كشته شدن پدرش آمد و از حسين عليه السلام اجازه خواست . حضرت اجازه نداد و فرمود : پدر اين جوان در حمله نخست كشته شد ، شايد مادرش راضى نباشد . جوان گفت : مادرم مرا فرمان داده است ! آنگاه اجازه داد و جوان بلافاصله كشته و سرش نزد حسين انداخته شد ، مادرش سر را گرفت و خونش را پاك كرد و آن را به مردى كه نزديكش بود كوفت و او را كشت . سپس به خيمه‌گاه بازگشت و تير خيمه و به قولى شمشيرى برداشت و اين شعر را سرود :
انا عجوز فى النسا ضعيفه * خاوية بالية نحيفه أضربكم بضربة عنيفة * دون بنى فاطمة الشريفه
پيرزنى هستم ناتوان ، با استخوان‌هايى سست و لاغر . بر شما ضربه‌هايى كشنده وارد مىكنم ، در راه دفاع از فرزندان فاطمه با شرافت . پس از زدن آن دو مرد با عمود خيمه ، حسين عليه السلام او را به خيمه‌گاه باز گرداند . « 2 » شايد عمرو بن جناده ، همان جوان مورد نظر روايت بعد باشد - به خاطر اينكه با روايت پيشين مشتركات فراوانى دارد - . اين روايت مىگويد : سپس جوانى بيرون آمد كه
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 25 و ر . ك . بحار ، ج 45 ، ص 28 به نقل از مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 104 . ( 2 ) - مقتل الحسين ، مقرم ، ص 253 .