تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
اجتماع كردند و ما خبر مرگ معاويه را يادآور شديم و همگى خداى را سپاس گفتيم . آنگاه سليمان بن صرد گفت : معاويه هلاكت يافته است و حسين مردم را براى بيعت
هامش
قيام توابين ، صرف بازتاب قيام امام حسين عليه السلام بود ؛ زيرا جز قيام حسينى هيچ نشانى در آن ديده نمىشود ؛ و در نتيجه احساس گناه ، پشيمانى و حسرت بر يارى نكردن امام عليه السلام به پا شد . انقلابيون ديدند كه ننگ و گناهشان جز با كشتن قاتلان حسين عليه السلام يا كشته شدن در اين راه پاك نمىشود ، رهبر اين قيام سليمان بن صرد خزاعى بود كه مقدمات اجتماعى و نظامى اين انقلاب را پس از عاشوراى سال 61 هجرى فراهم آورد . اين مهياسازى ، پنهانى بود ، تا آنكه يزيد مرد ، پس از مرگ وى انقلابيون فعاليت خويش را آشكار ساختند و در سال 65 هجرى روانه قبر امام حسين عليه السلام گشتند . . . سپس رهسپار شام شدند و با يگان‌هاى سپاه اموى در منطقه « عين‌الورده » در يك نبرد خونين و وحشتناك شركت جستند . نتايج اين درگيرى ، اركان حكومت اموى را به شدت تكان داد ( ر . ك . مع الركب الحسينى من المدينه الى المدينه ، جزء اول ، ص 179 و تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 408 ) . در اين نبرد خونين كه دربرابر سپاه صدهزار نفرى امويان هشت روز به طول انجاميد همه توابين كشته شدند . مامقانى نقل مىكند كه سليمان در شب هشتم ، خديجه كبرى ، فاطمه زهرا عليها السلام و حسن و حسين را در خواب ديد و خديجه به او گفت : « اى سليمان خداوند كوشش تو و يارانت را ارج مىنهد و شما در روز قيامت با ما همراه هستيد » ؛ و به او گفتند : مژده باد شما را كه هنگام زوال فردا نزد ما خواهيد بود . سپس خديجه جام آبى به او داد و گفت : اين را بر تن خويش بپاش . سليمان بيدار شد و ديد كه جام آب كنار سرش گذاشته است . آن آب را بر تن خويش پاشيد و آن ظرف را كنار خويش گذاشت . زخم‌هايش به واسطهء آن آب بهبود يافت ، سپس سرگرم پوشيدن لباس خويش گشت . در همين حال كاسه ناپديد شد و او با صداى بلند تكبير سر داد . يارانش از صداى تكبير او بيدار شدند و سبب را از او پرسيدند . او سبب را بازگفت . بامدادان همان روز وقتى با سپاه ابن‌زياد روبه‌رو شدند ، آنقدر جنگيدند كه تا آخرين نفر كشته شدند . . . ( ر . ك . تنقيح‌المقال ، ج 2 ، ص 63 ) . مامقانى در پايان كلام خويش مىگويد : « خلاصه آنچه تا اينجا نوشتيم اينكه سليمان بن صرد شيعه و دوستدار خالص اهل بيت بود . من او را ثقه مىشمارم و روايات او پذيرفته است . از خداوند مىخواهم كه به حق مقام حسين عليه السلام مرا با او محشور گرداند . » ( تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 63 ) . در اينجا سخن را با نقل روايت زير به پايان مىبريم : « سليمان بن صرد پس از ( متاركهء جنگ صفين ) ، در حالى كه بر چهره‌اش جاى زخم شمشير بود ، نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد . چون على عليه السلام به او نگريست فرمود : « فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا » ، تو از منتظران شهادت و از كسانى هستى كه تغيير نكردند . گفت : يا اميرالمؤمنين ، اگر يارانى مىيافتى هرگز اين نامه را نمىنوشتى ! به خدا سوگند تو كوشيدى تا مردم به وضع نخست خود باز گردند ولى جز شمارى اندك آدم نيك نيافتى ! » ( وقعة صفين ، ص 519 ) .