امير المؤمنين عليه السلام نهمين مرد از بنى عبد الدار يعنى ارطأة بن شرحبيل را در يك مبارزه كشت و پرچم بر زمين افتاد . سرانجام همپيمانشان به نام « صوأب » آن را به دست گرفت و اميرالمؤمنين عليه السلام با زدن ضربتى دست راست او را قطع كرد ؛ و پرچم بر زمين افتاد . او پرچم را به دست چپ گرفت و امير المؤمنين عليه السلام با زدن ضربتى دست چپ او را هم قطع كرد و پرچم بر زمين افتاد . صوأب با همان دستان بريده پرچم را گرفت و گفت : اى بنى عبد الدار ، آيا در آنچه ميان من و شما بوده به عهد خود وفا كردم ؟ آنگاه امير المؤمنين با نواختن يك ضربت به سرش او را كشت ؛ و پرچم بر زمين افتاد . » « 1 »
از اين رو بنى عبدالدار تا قيامت با بنىهاشم و به ويژه على عليه السلام و خاندان او ، دشمن خواهند بود ؛ هر چند بدانند كه على عليه السلام « يكى از چهار تنى است كه خداوند فرمان دوستى آنان را به پيامبرش صادر كرد . » « 2 » يا اين كه دربارهاش بشنوند « او را دوست نمىدارد مگر مؤمن و با او دشمنى نمىورزد مگر منافق » . « 3 » يا اين را بشنوند كه او « محبوبترين مردم در نزد خداوند است . » « 4 » يا اينكه على عليه السلام « در دنيا و آخرت دوست پيامبر صلى الله عليه و آله است . » « 5 »
ديگر تيرههاى قريش نيز از كشته هايى كه با شمشير على عليه السلام ، در جنگهاى بدر و احد و ديگر نبردهاى اسلام به جهنم رفتند بى بهره نماندند . اين علاوه بر كسانى است كه در دو جنگ جمل و صفين از آنها كشته شدند ؛ و همهء اينها سواى كسانى هستند كه به خاطر تبهكارى از على عليه السلام حد خوردند يا از شدت عدالت و قصاص او گريختند .
از اين رو اهل مكه و بسيارى از مردم حجاز به بنىهاشم و به ويژه به على و خاندانش تمايلى نداشتند ؛ و به رهبران سقيفه و پس از آنان به بنىاميه گرايش پيدا كردند .
امام على بن الحسين عليه السلام از اين حقيقت پرده برداشته مىفرمايد : « در مكه و مدينه بيست تن دوستدار نداشتيم . » « 6 »
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 20 ، ص 50 - 51 .
( 2 ) - مسند احمد حنبل ، ج 5 ، ص 333 .
( 3 ) - همان ، ج 1 ، ص 84 ؛ سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 634 .
( 4 ) - سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 634 .
( 5 ) - مسند احمد ، ج 1 ، ص 330 ؛ نيز ر . ك . ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 82 .
( 6 ) - الغارات ، ص 393 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 104 ؛ بحار الانوار ، ج 46 ، ص 143 .