ابن عباس گفت : نظر من درباره آنها اين است كه « آنان به خدا و رسول او كفر ورزيدهاند و جز با كسالت به نماز نمىايستند » « 1 » ، « نزد مردم خودنمايى مىكنند و جز اندكى خدا را ياد نمىكنند ميان كفر و ايمان سرگردانند ، نه با اينان و نه با آنان ، آنكه خدا گمراهش كند هيچ راهى براى او نخواهى يافت » « 2 » و چنين كسانى سزاوار بلايى بزرگاند .
اما تو اى پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، سرآمد افتخاركنندگان به رسول خدايى ، تو فرزند زهراى بتولى ، تو يقين دارى كه خداوند از كردار ستمكاران غافل نيست ، و من گواهى مىدهم كه هر كس از تو دورى جويد و در جنگ تو و پيامبرت ، محمد صلى الله عليه و آله ، طمع بندد ، در آخرت خيرى نخواهد ديد .
حسين عليه السلام گفت : بار پروردگارا تو گواه باش .
ابنعباس گفت : اى پسر دختر رسول خدا ، جانم به فدايت ، گويا مرا به سوى خود مىخوانى و از من اميد يارى دارى ! به خداى بىهمتا سوگند ، چنانچه در مقابل چشمانت گردن زده شوم تا آنكه همه هستىام از كف برود ، يك صدم حق تو را ادا نكردهام ! اينك من در حضور شمايم هر امرى داريد بفرماييد .
در اين هنگام پسر عمر احساس كرد كه امام با گفتن جملهء « پروردگارا تو آگاه باش » حجت را بر مخاطب تمام كرده است و ابن عباس با درك مفهوم اين سخن ، قصد يارى امام عليه السلام را دارد و مىخواهد كه در قيام بر ضد حكومت اموى به او بپيوندد و بر او نيز واجب است كه فرمان امام عليه السلام را امتثال كند . لذا خطاب به ابن عباس گفت : اى پسر عباس ، اجازه بده از اين سخن درگذريم !
سپس روبه امام عليه السلام كرد و از او خواست كه به مدينه باز گردد و از قيام دست بردارد و او نيز همانند ديگر مردم از در صلح درآيد و تا مرگ يزيد صبر كند ! او همچنين در اينجا مدعى شد كه چنانچه امام دست از قيام بردارد ، اگر بيعت هم نكند ، دست از او برخواهند داشت !
هامش
( 1 ) - توبه ( 9 ) ، آيه 45 .
( 2 ) - نساء ( 14 ) ، آيات 142 - 143 .