همچنين آن حضرت در پاسخهايى كه ارائه مىداد ، به نوع و سطح فكر مخاطب و ميزان خِرد و سطح آگاهى و درجه دوستى و نوع اعتقاد آنان نسبت به اهل بيت عليهم السلام و ميزان ارتباطشان با دشمنان آن بزرگواران توجه مىنمود .
از اين رو - براى مثال - پاسخ آن حضرت به ام سلمه رضىاللَّه عنها و محمد بن حنفيه رضى الله عنه و عبدالله بن عباس ، با پاسخى كه به عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير و عبدالله بن مطيع عدوى و امثال آن مىدهد متفاوت است .
اين حقيقتى است كه بايد در بررسى گفت و گوهاى آن حضرت مد نظر داشت و آن را فراموش نكرد ، تا بتوان رازِ تفاوتهاى ظاهرى پاسخهاى ايشان را درك كرد .
تلاش عبدالله بن عباس
تاريخ چندين گفت و گو ميان امام عليه السلام و عبدالله بن عباس را ثبت كرده است . مجموعه اين گفت و گوها نشان مىدهد كه پسر عباس تلاش داشت امام حسين عليه السلام را از رفتن به عراق - نه از قيام و انقلاب عليه حكومت بنىاميه - باز دارد . دليل وى براى اعتراض به رفتن امام عليه السلام به كوفه ، اين بود كه مىگفت ، مردم كوفه بايد - پيش از رفتن امام عليه السلام - در عمل مقدمات رفتن وى را فراهم سازند و زمينه حضور امام در شهر خويش را آماده كنند .
براى مثال اميرشان را بيرون برانند و يا به قتل برسانند ؛ و همهء دشمنان آن حضرت از امويان و مزدوران و جاسوسانشان را بيرون كنند و ادارهء شهرشان را به دست بگيرند . در چنين شرايطى رفتن امام عليه السلام چشمانداز روشنى دارد ؛ و گرنه رفتن امام - درحالى كه هيچ حركتى انجام ندادهاند - كارى است مخاطرهآميز كه نتيجهاى جز آشوب و كشت و كشتار ندارد .
از جمله ابنعباس در اين باره چنين گفت : خدايت رحمت كند ، به من بگو ، آيا نزد مردمى كه اميرشان را كشتهاند ، اداره امور شهر خود را بهدست گرفتهاند و دشمنان خود را بيرون راندهاند مىروى ؟ اگر چنين كردهاند ، به نزد آنان برو ؛ و گرنه اگر تو را درحالى دعوت كردهاند كه اميرشان بر آنان مسلّط است و كارگزارانش از مردم ماليات مىگيرند ، بدان كه تو را به