يكى از شاهدان عينى همراه با مردم در بيرون از كاخ يعنى عبدالله بن حازم ، از ازْدْ از بنىكبير گويد : اشراف نزد ما آمدند و نخستين كس كثير بن شهاب بود كه از بامداد تا غروب آفتاب با ما سخن گفت . او مىگفت : اى مردم به خانوادههايتان بپيونديد و به سوى شرّ مشتابيد و خود را به كشتن مدهيد . اينك سپاهيان اميرالمؤمنين ، يزيد در راهند . امير عهد كرده است كه چنانچه به جنگ با او ادامه دهيد و همين امشب به خانههايتان باز نگرديد ، فرزندانتان را از عطا محروم سازد و شما را به عنوان برده به شام ببرند : و بىگناه را به جرم گناهكار بگيرد ، تا آن كه هيچ كس در ميان شما نماند مگر آن كه كيفر عملش را بچشد . ديگر اشراف نيز همين گونه سخن گفتند و مردم با شنيدن گفتار آنها پراكنده شده بازگشتند . « 1 »
بازرسى خانه به خانه كوفه براى يافتن مسلم
پس از آن كه مسلم بن عقيل تنها ماند و مخفى شد ، گروههاى كوفى از گردش پراكنده گشتند . از آن سو ، عبيدالله زياد نيز پس از حصول اطمينان درباره پراكنده شدن مردم و خالى شدن مسجد از ياران مسلم ، فرمان داد تا درب بزرگ مسجد را گشودند و همراه يارانش از كاخ به مسجد آمد و منبر رفت . او از يارانش خواست تا پيش از نماز عشا بنشينند و به عمرو بن نافع فرمان داد تا فرياد بزند : آگاهباشيد هركس از شرطهها ، مهتران ، سران قبايل و جنگجويان كه در مسجد نماز نخواند ، از پناه حكومت بيرون است . ساعتى نگذشت كه مسجد از مردم پر شد . سپس منادى نداى نماز داد و او نماز را اقامه كرد . در اين حال به نگهبانان فرمان داد تا پشت سرش بايستند ، مبادا كسى ناگهانى وى را به قتل برساند . آنگاه منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت : همانطور كه ديديد پسر عقيل راه اختلاف و جدايى را در پيش گرفت . هر كسى كه وى را در خانهاش ببينيم از پناه خداوند بيرون است و هر كس او را بياورد سربهايش از آن اوست . اى بندگان خدا از خدا پروا كنيد و به بيعت و فرمانبريتان پايبند باشيد . و خود را در معرض خطر قرار مدهيد .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 287 .