تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
هانى گفت : به خدا سوگند ، تحويل دادن او مايهء ننگ و عار من است . زيرا پناهنده و ميهمانم را در حالى تحويل مىدهم كه زنده و تندرستم ، مىبينم و مىشنوم ، بازوانى نيرومند و يارانى فراوان دارم . به خدا سوگند اگر تنها بودم و هيچ ياورى نداشتم ، او را تحويل نمىدادم مگر آن كه در دفاع از او جان مىسپردم ! مسلم پيوسته هانى را سوگند مىداد ؛ و ولى او مىگفت : به خدا سوگند ، هرگز او را تحويل نخواهم داد . ابن زياد با شنيدن اين سخن گفت : او را نزد من بياوريد . چون او را نزديك بردند ، گفت : به خدا سوگند ، يا او را نزد من مىآورى يا گردنت را مىزنم . هانى گفت : در آن صورت شمشيرهاى فراوانى پيرامون خانه‌ات خواهد درخشيد ! ابن زياد گفت : براى تو بسيار متأسفم ، آيا مرا از برق شمشير مىترسانى ؟ هانى تصور مىكرد كه خويشاوندانش از وى دفاع خواهند كرد . آنگاه ابن زياد گفت : او را پيش بياوريد . چون او را نزديك بردند ، با چوبدستى آن قدر بر سر و صورت هانى زد كه بينىاش شكست و خون بر صورت و محاسنش جارى گشت ؛ و گوشت گونه و پيشانىاش بر محاسنش چسبيد ؛ و چوبدستى شكست . هانى دست به شمشير يكى از نگهبانان برد ، ولى مرد آن را محكم گرفت و اجازه حركت به هانى نداد . عبيدالله گفت : آيا در روز روشن حرورى ( خارجى ) شده‌اى ؟ خونت بر ما حلال گشت ؛ او را بكشيد ! . آنگاه هانى را در يكى از اتاق‌هاى كاخ انداختند و در را به رويش بستند . ابن زياد گفت : بر او نگهبان بگماريد ؛ و چنين كردند . « 1 »

نيرنگ مشترك طرفداران حكومت

در داستان زندانى شدن هانى بن عروه ، نقش ترديدآميزى از عمرو بن حجاج ديده مىشود . وى با آن كه هانى دامادش بود ، خود را فداى فرمان‌هاى ابن زياد و ابن سعد در كربلا ساخته بود .
هامش
( 1 ) - ارشاد ، ص 209 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 169 | الشيخ نجم الدين الطبسي / عبد الحسين بينش