تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد
من زنده ماندن او را مىخواهم و او آهنگ كشتن مرا دارد ، يارى دهنده تو از قبيله دوست تو [ يعنى ] مراد . چون پيش از آن ، هرگاه هانى نزد ابن زياد مىآمد او را گرامى مىداشت ، گفت : اين چه رفتارى است ، اى امير ؟ گفت : پسر عروه بس است ! اين چه امورى است كه در خانه‌ات عليه اميرالمؤمنين و عامهء مسلمانان در جريان است ؟ مسلم بن عقيل را آورده‌اى و در خانه خود جاى داده‌اى و در خانه‌هاى پيرامون خويش براى او سلاح و مرد جنگى گرد مىآورى و گمان كرده‌اى كه اينها بر من پوشيده مىماند ؟ گفت : من چنين كارى نكرده‌ام و مسلم پيش من نيست . گفت : چرا ، انجام داده‌اى . چون گفت و گوى ميان آنها به