سرورمان را برايت بگيرم . معقل همراه مردم رفت و آمد مىكرد و مسلم بن عوسجه برايش اجازه گرفت . ابن عقيل نيز اجازه داد . مسلم بن عقيل پس از گرفتن بيعت از ابوثمامه صائدى از وى خواست كه آن مال را از معقل بگيرد . ابوثمامه كسى بود كه اموال و ديگر كمكهاى مردم را مىگرفت و با آن اسلحه مىخريد . او فردى آگاه و از شجاعان عرب و بزرگان شيعه بود . معقل همچنان نزدشان در رفت و آمد بود او نخستين كس بود كه وارد مىشد و پس از همه بيرون مىآمد . او اطلاعات مورد نياز ابن زياد را به دست مىآورد و روزانه به او گزارش مىداد . « 1 »
زندانى شدن هانى بن عروه
پس از افزايش رفت و آمد مردم كوفه نزد مسلم بن عقيل در خانه هانى بن عروه ، وى بيمناك شد و از عبيدالله زياد بر جان خويش ترسيد ؛ و از حضور در مجلس او خوددارى ورزيد ؛ و خود را به بيمارى زد . ابن زياد به اطرافيانش گفت : چه شده است كه هانى را نمىبينم ؟ ! گفتند : بيمار است . گفت : اگر اين را مىدانستم به عيادتش مىرفتم .
ابن زياد ، محمد بن اشعث ، اسماء بن خارجه ، عمرو بن حجاج زبيدى - كه دخترش زن هانى بود و هانى يحيى را از وى داشت - فراخواند و گفت : چرا هانى بن عروه نزد ما نمىآيد ؟ گفتند : نمىدانيم ، مىگويند كه بيمار است . گفت : شنيدهام كه بهبود يافته است و بر در خانهاش مىنشيند . با او ديدار كنيد و از او بخواهيد كه از اداى حق ما كوتاهى نكند ؛ چرا كه دوست ندارم بزرگ عربى چون او نزد من تباه شود .
آنان رفتند و شامگاهى كه بر در خانهاش نشسته بود ، در برابرش ايستادند ؛ و گفتند :
چرا با امير ديدار نمىكنى ، زيرا از تو نام برده و گفته است كه اگر بيمار باشى از تو ديدار مىكند . گفت : بيمارى مرا باز مىدارد . گفتند : شنيده است كه تو هر شامگاه بر در خانهات مىنشينى . او تو را كاهل يافته است و سلطان تحمل كاهلى و غفلت ندارد . تو را سوگند مىدهيم كه هم اينك سوار شوى و با ما بيايى .
هامش
( 1 ) - ارشاد ، ص 207 ؛ بحار ، ج 43 ، ص 342 - 343 ( به نقل از ارشاد ) .