مىآمد تا اقدامهاى لازم را براى تغيير روند رويدادها را هر چه زودتر به نفع حكومت اموى به اجرا درآورد ؛ و او به خوبى از عهده اين كار برآمد .
با وجود اين ، منكر تأثير دشمنى نعمان با يزيد و وجود پيوند خويشاوندى ميان او و مختار در موضعگيرى وى عليه انقلابيون نيستيم ؛ ولى آنچه را كه در اينجا بيان كرديم ، مهمترين عامل مىدانيم .
تلاش حكومت مركزى بنىاميه در شام
اينك روند حوادث را به حسب توالى تاريخى آنها پى مىگيريم تا ببينيم گزارشهايى كه از كوفه به وسيلهء اموىهايى چون عمارة بن عقبه و مزدورانى چون عمر بن سعد بن ابىوقاص و جاسوسانى چون عبدالله بن مسلم بن سعيد حضرمى براى يزيد فرستادند ، در دمشق چه بازتابى داشت .
طبرى در ادامه نقل داستان مىگويد : چون نامهها به يزيد رسيد ، ميان نامههاشان بيش از دو روز فاصله نبود . وى سرجون ، « 1 » غلام معاويه را فراخواند و گفت : چه نظر دارى ،
هامش
( 1 ) - سرجون بن منصور رومى ( مسيحى ) : وى دبير و رازدار معاويه بود كه پس از مرگ او ، به دبيرى ورازدارى يزيد رسيد ( ر . ك . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 275 ، 280 و 524 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 535 ؛ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 168 ) . ابن كثير گويد : او دبير و كاردار معاويه بود ( البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 22 و 148 ) . سرجون هنگام شرابخوارى يزيد ، نديم او بود ( الأغانى ، ج 16 ، ص 68 ) .
بنابر اين او در گناه نيز مستشار و رازدار و كاردار و نديم يزيد بود ؛ و همهء رجال سرشناس شاخه منافقان اهل كتاب به همين منوال در خدمت اهداف جريان نفاق بودند ؛ و به عنوان مستشار و نديم در سايهء ديگر شاخههاى نفاق مثل شاخه حزب سلطه و شاخه حزب اموى فعاليت مىكردند .
ابن عبدربه گويد : سرجون براى معاويه و پسرش يزيد و مروان حكم و عبدالملك مروان دبيرى كرد ؛ تا آن كه عبدالملك كارى را به دو سپرد و او در آن كار سهلانگارى كرد . عبدالملك پس از مشاهده سستى وى ، به سليمان بن سعد دبير رو كرد و گفت : سرجون توانش را به رخ ما مىكشد و گمان دارم كه وى نياز ما به خودش را در محاسباتش مىگنجاند ، آيا مىتوانى براى كارش چارهاى بينديشى ؟ گفت : آرى ، اگر بخواهى ، حساب را از رومى به عربى باز گردانم . گفت : چنين كن . گفت : مرا مهلت ده تا به اين كار بپردازم . گفت : هر چه بخواهى مهلت دارى . سپس او ديوان را تغيير داد و عبدالملك همهء امور ديوان را به وى سپرد . ( العقد الفريد ، ج 4 ، زير عنوان : من نبل بالكتابة وكان خاملا ) .